گفت با وى جحى كه انده چاشت « 1 » * در دلم مهر و بغض كس « 2 » نگذاشت
شره لقمه آن چنانم كرد * كز تعصب شدم بيگ ره فرد
مر مرا كار خورد و خفت آمد * با دلم اكل و شرب جفت آمد
هركه او بيش خورد بيش ريد * نه چو لقمان « 3 » ز لقمه بيش زيد
مرد با مال بىيقين باشد * سير خورده گرسنهدين باشد
اندر نكوهش شكمخوارى و بسيار خوردن
اوّلين بند « 4 » در ره آدم * بود ناى گلو و طبل شكم
مهترين « 5 » بند هست ناى گلو * كندت طبل بطن شش پهلو
طبل و نايست اصل فتنه و شر * هر دو بگذار خوار و خود بگذر
هركش امروز قبله مطبخ شد * دان كه فرداش جاى دوزخ شد
كآدمى « 6 » را درين كهن برزخ * هم ز مطبخ دريست در دوزخ « 7 »
گر همى نام معده خم نكنى * كم طرق تا طريق گم نكنى
شره جانور چو كار « 8 » آمد * تا نيابد مراد نار « 9 » آمد
چون سگ و گربه آب شرم « 10 » برد * تا ز خلق آب و نان گرم برد « 11 »
كمخورش تخم شر و بطنت « 12 » نيست * هر كجا بطنت است « 13 » فطنت نيست
كمخورش مرد كردنى باشد * مرگ دونان ز خوردنى باشد
بهر كم خوردنست و بىآبى « 14 » * ذهن هندو و نطق اعرابى
اين بود زيرك آن « 15 » نباشد غمر * اين نه بيمار و آن نه كوته « 16 » عمر
هامش
( 1 ) - م : گفت حجى برو كه انده چاشت ، س : گفت با وى جحى كه انده چاشت ، ل : گفت كاندوه شام و محنت چاشت
( 2 ) - چ : حب و بغض كس ، ب : بغض و حب كس ، ل : مهر و بغض و كين
( 3 ) - س : نه چو لقمان ، م : نه چو لقمش
( 4 ) - س : بند ، م : سده ، ل ، سدره
( 5 ) - ذ : كاولين ، م : اولين
( 6 ) - س : آدمى
( 7 ) - س : با دوزخ
( 8 ) - س : ز كار ، م : چو نار ، ل : شرح آدمى ز كار
( 9 ) - چ : بار
( 10 ) - م : آب و شرم
( 11 ) - ذ : خورد
( 12 ) - ل : تخم شر و فطنت ، س : تخم ضرط و بطنت
( 13 ) - ل : لطفت است
( 14 ) - ل : كمآبى
( 15 ) - س : آن بود زيرك اين
( 16 ) - ب : اندك