غم ناآمده خورد بددل * زان بجز غم نيايدش « 1 » حاصل
لقمه با بيم دل زند « 2 » آهو * زان ندارد نه دنبه نه پهلو « 3 »
مرد كو روز رزم « 4 » بىمايهست * دامن خيمه بهترين دايهست « 5 »
هر جوان را كه « 6 » شد به جنگ فراز * بهترين عدتيست « 7 » عمر دراز
مرد بىدست و پاى جوشن دار * همچو ماهى بود به خشك و بغار « 8 »
تيغ با مرد « 9 » مايه و برگست « 10 » * دل ده رأى « 11 » سايهء « 12 » مرگست
هركه در جنگ بددل و غمرست * سپر و جوشنش دوم عمرست
درقه « 13 » جز با جبان مسلم نيست * تيغ را جز شجاع محرم نيست
تيغ درخورد مرد مردانه است * وز جبان تيغ تيز بيگانه است
مرد را آهنين زره گره است * اجل نامده قوىزره است
حكايت در شجاعت و غيرت
از زره « 14 » بود « 15 » پشت حيدر فرد * كرد خصمش سؤال « 16 » گفتا مرد
تا بود روى به زره « 17 » باشد * چون دهد پشت كشته به باشد
آب « 18 » باشد نه مرد چون پولاد * كو « 19 » زرهپوش گردد « 20 » از هر باد
مرد مردانه همچو كه باشد * كه ازو بادها سته باشد
تا تف دل ز كينه نفروزد * كى تن از دل « 21 » شجاعت آموزد
حكايت در اين معنى
نه بپرسيد از جحى حيزى « 22 » * كز على و عمر بگو چيزى
هامش
( 1 ) - س : نبايدش
( 2 ) - س : جان خورد
( 3 ) - س : نه فهلو
( 4 ) - س : مرد را روز رزم ، خ : مر را كو ز رزم
( 5 ) - چ : سايه است
( 6 ) - پ : مرد پردل كه
( 7 ) - چ : عدتست
( 8 ) - س : بدشت و بحار ، ى : به خشك تغار
( 9 ) - ل : نامرد
( 10 ) - م : مايهء مرگست س : مايهء برگست ، ب : مايه و برگست
( 11 ) - س : نزد نامرد ، چ : مرد نامرد
( 12 ) - ل : دايهء
( 13 ) - ب : درق ، س : زرق ر ، ى : ورق
( 14 ) - ذ : ز زره
( 15 ) - ل : هست
( 16 ) - ذ : سؤال و
( 17 ) - م : بىزره ، س : با زره ، ب : به زره
( 18 ) - م : حوض
( 19 ) - س : كه ، ب : كو
( 20 ) - چ : باشد
( 21 ) - ب : كى تن از وى
( 22 ) - س : گفت يك روز با جحى حيزى