تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 388

مساهمون:

ص٣٨٨
غم ناآمده خورد بددل * زان بجز غم نيايدش « 1 » حاصل لقمه با بيم دل زند « 2 » آهو * زان ندارد نه دنبه نه پهلو « 3 » مرد كو روز رزم « 4 » بىمايه‌ست * دامن خيمه بهترين دايه‌ست « 5 » هر جوان را كه « 6 » شد به جنگ فراز * بهترين عدتيست « 7 » عمر دراز مرد بىدست و پاى جوشن دار * همچو ماهى بود به خشك و بغار « 8 » تيغ با مرد « 9 » مايه و برگست « 10 » * دل ده رأى « 11 » سايهء « 12 » مرگست هركه در جنگ بددل و غمرست * سپر و جوشنش دوم عمرست درقه « 13 » جز با جبان مسلم نيست * تيغ را جز شجاع محرم نيست تيغ درخورد مرد مردانه است * وز جبان تيغ تيز بيگانه است مرد را آهنين زره گره است * اجل نامده قوىزره است

حكايت در شجاعت و غيرت

از زره « 14 » بود « 15 » پشت حيدر فرد * كرد خصمش سؤال « 16 » گفتا مرد تا بود روى به زره « 17 » باشد * چون دهد پشت كشته به باشد آب « 18 » باشد نه مرد چون پولاد * كو « 19 » زره‌پوش گردد « 20 » از هر باد مرد مردانه همچو كه باشد * كه ازو بادها سته باشد تا تف دل ز كينه نفروزد * كى تن از دل « 21 » شجاعت آموزد

حكايت در اين معنى

نه بپرسيد از جحى حيزى « 22 » * كز على و عمر بگو چيزى
هامش
( 1 ) - س : نبايدش ( 2 ) - س : جان خورد ( 3 ) - س : نه فهلو ( 4 ) - س : مرد را روز رزم ، خ : مر را كو ز رزم ( 5 ) - چ : سايه است ( 6 ) - پ : مرد پردل كه ( 7 ) - چ : عدتست ( 8 ) - س : بدشت و بحار ، ى : به خشك تغار ( 9 ) - ل : نامرد ( 10 ) - م : مايهء مرگست س : مايهء برگست ، ب : مايه و برگست ( 11 ) - س : نزد نامرد ، چ : مرد نامرد ( 12 ) - ل : دايهء ( 13 ) - ب : درق ، س : زرق ر ، ى : ورق ( 14 ) - ذ : ز زره ( 15 ) - ل : هست ( 16 ) - ذ : سؤال و ( 17 ) - م : بىزره ، س : با زره ، ب : به زره ( 18 ) - م : حوض ( 19 ) - س : كه ، ب : كو ( 20 ) - چ : باشد ( 21 ) - ب : كى تن از وى ( 22 ) - س : گفت يك روز با جحى حيزى