تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 386

مساهمون:

ص٣٨٦
جان پاكان خزانهء « 1 » فلكست * جسم « 2 » نيكان نشيمن « 3 » ملكست جسم « 4 » تو گرچه ناپسنديده است * شوخ چشمست ليك خوش‌ديده است آدمى سر بسر همه آهوست * ظن چنان آيدش كه بس نيكوست عيب دارد دو صد هزاران بيش * هنرش آنكه از بهايم پيش گر بود زينتش ز عقل و ادب * ورنه هم با بهايم است نسب

فى مذمة الدنيا و اهانته و تركه ، من ترح فرح

مرد كو عاشق دوگانه بود * مرگ با وى درون خانه بود پشه باشد بوقت جنگ ذليل « 5 » * باشه باشد بوقت « 6 » خوردن پيل چون شترمرغ نه چو مردم حر « 7 » * بار را « 8 » مرغ و خايه را « 9 » اشتر مرد پردل ز حيز نهراسد « 10 » * سست را اسب نيك « 11 » بشناسد كار دل جنگ و كار جان « 12 » حذرست * كار شه زور و كار زن « 13 » سمرست هركه در پيش خصم ملك و خرد « 14 » * دل ز خود برد جان ازو نبرد « 15 » سر و پا ار ز بيم برگردد * زود چون لاله سرخ سر گردد مرد مردانه كم‌ضرر باشد * دود تيره ز چوب تر باشد مرد بددل خيانت انديشد * راز خود پيش خلق بپريشد « 16 » مردكى را « 17 » كه جان عزيز بود * يك زبان فصيح تيز بود « 18 » و آنكه از لاشه « 19 » زور كم دارد « 20 » * خندهء تيز هم به تيز آرد « 21 » تيز را باز دار در دهليز * زانكه غماز روده باشد تيز
هامش
( 1 ) - ى : خزينه ( 2 ) - ك : چشم ( 3 ) - س : مشيمهء ( 4 ) - س : چشم ( 5 ) - س : دليل ( 6 ) - چ : گردد به گاه ( 7 ) - ل : خر ( 8 ) - س : بار را ، م : بال را ( 9 ) - م : خورد را ، چ : خورد ( 10 ) - س : مرد بددل ز حيز نهراسد ( 11 ) - ل : نيك اسب ( 12 ) - ب : كار تن ( 13 ) - س : كار تن ( 14 ) - ل : خلق ملك خرد ، چ : خصم و ملك خرد ، س : هركه دنياش ملك و ملك خرد ( 15 ) - ل : ببرد ( 16 ) - چ : خلق بپريشد ( 17 ) - س : هر دلى را ( 18 ) - س : نيز بود ، م تيز بود ( 19 ) - ب : وانكه از حيز ( 20 ) - س : روز كم داند ( 21 ) - ب : ز تيز آرد ، چ : خندهء پير هم ز پير آرد