جان پاكان خزانهء « 1 » فلكست * جسم « 2 » نيكان نشيمن « 3 » ملكست
جسم « 4 » تو گرچه ناپسنديده است * شوخ چشمست ليك خوشديده است
آدمى سر بسر همه آهوست * ظن چنان آيدش كه بس نيكوست
عيب دارد دو صد هزاران بيش * هنرش آنكه از بهايم پيش
گر بود زينتش ز عقل و ادب * ورنه هم با بهايم است نسب
فى مذمة الدنيا و اهانته و تركه ، من ترح فرح
مرد كو عاشق دوگانه بود * مرگ با وى درون خانه بود
پشه باشد بوقت جنگ ذليل « 5 » * باشه باشد بوقت « 6 » خوردن پيل
چون شترمرغ نه چو مردم حر « 7 » * بار را « 8 » مرغ و خايه را « 9 » اشتر
مرد پردل ز حيز نهراسد « 10 » * سست را اسب نيك « 11 » بشناسد
كار دل جنگ و كار جان « 12 » حذرست * كار شه زور و كار زن « 13 » سمرست
هركه در پيش خصم ملك و خرد « 14 » * دل ز خود برد جان ازو نبرد « 15 »
سر و پا ار ز بيم برگردد * زود چون لاله سرخ سر گردد
مرد مردانه كمضرر باشد * دود تيره ز چوب تر باشد
مرد بددل خيانت انديشد * راز خود پيش خلق بپريشد « 16 »
مردكى را « 17 » كه جان عزيز بود * يك زبان فصيح تيز بود « 18 »
و آنكه از لاشه « 19 » زور كم دارد « 20 » * خندهء تيز هم به تيز آرد « 21 »
تيز را باز دار در دهليز * زانكه غماز روده باشد تيز
هامش
( 1 ) - ى : خزينه
( 2 ) - ك : چشم
( 3 ) - س : مشيمهء
( 4 ) - س : چشم
( 5 ) - س : دليل
( 6 ) - چ : گردد به گاه
( 7 ) - ل : خر
( 8 ) - س : بار را ، م : بال را
( 9 ) - م : خورد را ، چ : خورد
( 10 ) - س : مرد بددل ز حيز نهراسد
( 11 ) - ل : نيك اسب
( 12 ) - ب : كار تن
( 13 ) - س : كار تن
( 14 ) - ل : خلق ملك خرد ، چ : خصم و ملك خرد ، س : هركه دنياش ملك و ملك خرد
( 15 ) - ل : ببرد
( 16 ) - چ : خلق بپريشد
( 17 ) - س : هر دلى را
( 18 ) - س : نيز بود ، م تيز بود
( 19 ) - ب : وانكه از حيز
( 20 ) - س : روز كم داند
( 21 ) - ب : ز تيز آرد ، چ : خندهء پير هم ز پير آرد