تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 387

مساهمون:

ص٣٨٧
شكر دارى شكر خور از پى نى « 1 » * صبر دارى صبر خور از پى قى « 2 »

حكايت و مثل فى لذة الدنيا مع شدة العقبى

آن بنشنيده‌اى كه در راهى * آن مخنث چه گفت با داهى كه همىشد پى گشاد « 3 » گره * بهر بيبى « 4 » بسوى زاهد ده تا برو « 5 » ميوه سست شاخ شود * راه زادن برو فراخ شود چون مخنث بديد هندو را * زو بپرسيد و او بگفت « 6 » او را گفت بگذار ترّهات خسان « 7 » * شو به بىبى سلام من برسان پس به بىبى بگوى كز ره « 8 » درد * با چنين كون هليله نتوان خورد چون چشيدى حلاوت گادن * بكش اكنون مشقت زادن تو ندانسته‌اى « 9 » كه خوردن كير * ننگ و نامى « 10 » ندارد اندر زير سگ اگر جلد بودى و فربه * بىشكارى نگرددى در ديه « 11 » غافلند از « 12 » نهاد خود مردم * هيج ندهند داد خود مردم

اندر مذمت بددلى و بددل

مثلست اين كه در عذابكده « 13 » * حد زده به بود كه بيم زده مردم را بيم جان ز زخم بتر * وز دگر زخم تير و تيغ و تبر « 14 » مرد را ار اجل كند تاسه « 15 » * مرگ با بددلست هم‌كاسه چون به حكم اجل نگرويدند « 16 » * دوزخ نقد بددلان ديدند اندر آن صف كه زور دارد سود * مرد را مرغ دل نبايد بود
هامش
( 1 ) - چ : شكر خورى بىنى ( 2 ) - م : خور از پى نى ( 3 ) - م : بره گشاده ، ذ : براوفتاده ( 4 ) - ب : بىبى ( 5 ) - تا مگر ، ذ : تا بدم ، چ : تا به دو ( 6 ) - ذ : باز گفت ( 7 ) - س : كسان ( 8 ) - ذ : از ره ، ط : كه از ره ( 9 ) - ل : تو چه دانستهء ( 10 ) - س : نيك‌نامى ( 11 ) - س : اين شكارى ، ب : يك شكارى نماندى اندر ده ( 12 ) - ل : غافل اندر ( 13 ) - س : كى از عذابكده ( 14 ) - چ : زخم انده بتر كه زخم تبر ( 15 ) - خ : مرد كى از اجل كند تاسه ( 16 ) - چ : نگرديدند ، س : ازل نبگذيدند