تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 385

مساهمون:

ص٣٨٥

اندر آنكه آدمى بس از اشياء و جهات پيدا آمد

از هوا و ز طبع در انسان * دعوت عقل « 1 » پس‌تر « 2 » از همه دان گر « 3 » پس از جسم « 4 » و جان درآيد دين * در مراتب عجب چه دارى اين « 5 » دختر طفل را پى پيوند « 6 » * اولش لعبتست و پس فرزند نه درآيد بوقت جنبش گل * گر به در بانگ وانگهى بلبل داند آن كش دلى « 7 » خردمندست * كه از اين بانگ تا بدان « 8 » چندست فرق دانند مردم هشيار * بانگ خر ز ارغنون و « 9 » موسيقار

اندر بيان ظلومى و جهولى انسان كما قال اللّه تعالى : وَ حَمَلَهَا الْإِنْسانُ إِنَّهُ كانَ ظَلُوماً جَهُولًا

هيج بد نامد « 10 » آدمى را پيش * از ظلومى و از جهولى خويش « 11 » چه حديثست هرچه پيش آيد * همه از ظلم و جهل « 12 » خويش آيد حق‌پسندست عالم و عادل « 13 » * بنده گه ظالمست و گه جاهل « 14 » آدمى با گنه شكسته‌ترست « 15 » * پاى طاوس چشم‌زخم پرست « 16 » كآنكه گويد منم شده معصوم * اوست بر نفس خويشتن مىشوم كآنكه « 17 » خود را شكسته دل بيند * خويشتن را بدل خجل بيند اوست شايستهء خداى كريم * ايمن است از عذاب نار جحيم « 18 » گفت داود را خداى جهان * كه منم ياور شكسته‌دلان
هامش
( 1 ) - چ : خلق ( 2 ) - ل : برتر ، س : پس‌تر ( 3 ) - چ : كز ( 4 ) - ب : پى جسم ( 5 ) - ل : مدارى اين ( 6 ) - م : برين پيوند ، ب : پى پيوند ، ل : بر اين پيوند ( 7 ) - س : دل ( 8 ) - پ : تا از ان ( 9 ) - م : خر ز ارغنون ، ل : خر را ز بانگ ( 10 ) - س : بدنامى ( 11 ) - س : نيست از جهل و از ظلومى خويش ، م : بيش ( 12 ) - ب : جهل و ظلم ( 13 ) - چ : عادل و عالم ( 14 ) - ب : هم ظالمست و هم جاهل ، چ : گه جاهل است و گه ظالم ( 15 ) - س : شكست برست ( 16 ) - چ : زخم سر است ( 17 ) - ب : وانكه ( 18 ) - م : از عذاب و نار جحيم