تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 384

مساهمون:

ص٣٨٤
گفت بدرود باش و رو « 1 » بفراز * زانكه من زير آب رفتم باز « 2 » كه بعالم نهاد نسلى ره * كز سر « 3 » حيلت و ز شرّ و شره « 4 » هم مرا زير آب نگذارند * هم ترا از هوا به پست « 5 » آرند همه را جمله نيست گردانند * بر سباع و ددان « 6 » شهى رانند كآدمى را بوهم دورانديش * جرمش از ما كمست و جرمش بيش « 7 » حالشان از براى حيلهء ماست * عقلشان از پى عقيلهء ماست كز دنائت « 8 » ز راه آهن و نى * گردد انباز حق بادنى شىء آدمىزاده « 9 » نازنين باشد « 10 » * قهر و لطفش براى اين باشد « 11 » گه به بانگى ضعيف كام شود * گه به دانگى خداى نام شود به خسى سخت سر « 12 » شود بمجاز * به غمى سست‌پاى گردد باز گاه تن برگذارد « 13 » از كيوان * گاه گردد ز خاركى حيران سابقت زو نهفته در اوّل * خاتمت زو به مهر حكم ازل گاه ايوان برد بچرخ چهار * گاه گردد ز نيم كرم افكار گاه مسند نهد بر فرقد * وز حرير و قصب كند مرقد گاه گردد به خون و خاك دفين * بستر از خاك وز خسك بالين سابقت زو نهفته در راندن * خاتمت زو به مهر در خواندن « 14 » آنكه ماندست سهمش از تقدير * وانكه رفتست بيمش از تيسير « 15 » اين همه چيست صنعت تقدير * وان همه چيست حاصل تيسير
هامش
( 1 ) - ب : باش رو ( 2 ) - ب : كه شدم من بقعر دريا باز ( 3 ) - چ : كوست از ( 4 ) - م : ز شر شره ( 5 ) - س : از هوا به زير ، ل : از هوا فرود ( 6 ) - ذ : ددى ، ل : ددان ، م : دده ( 7 ) - س : از مامكست حرمش ، چ : جزمش ، كه : خرمش ( 8 ) - ب : كز دنيت ، ذ : كرد نارت ( 9 ) - ل : كادمى ( 10 ) - س : جانست ( 11 ) - س : بواسطهء زانست ( 12 ) - س : سست‌سر ، م : سخت‌سر ( 13 ) - ب : تن را گذارد ( 14 ) - ب : از خواندن ( 15 ) - م : و ان همه چيست حاصل تيسير : چ : . . . بيمش از تقصير