تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 381

مساهمون:

ص٣٨١
گربه هم روى شوى و هم دزدست * لا جرم زان سراى بىمزدست موش را موى هست چون سنجاب * ليك پاكى نيايد از درياب نپذيرد دباغت ار چه نكوست * نشود پاك همچو ديگر پوست ناى و چنگى كه گربگان دارند * موش را خود برقص نگذارند « 1 » بىرسن « 2 » دزد خانه كن باشد * مور هم دزد و هم رسن باشد تا تن تست « 3 » چون دل كفتار * لت و لوتش يكيست در گفتار مانده در پيش اين و آن به فسوس * خايه كن نه و « 4 » خانه كن چو خروس چون به شهر آن‌كسان كه خرسندند * كمر از بهر خوابگى بندند تو نصيحت مدار خوار كه غمر « 5 » * كرد ضائع بطمع عمان عمر هان « 6 » قناعت گزين كه طامع دون « 7 » * در دو گيتى است با عذاب « 8 » الهون طالع آنكه دين بحرص فروخت * در وبالش باحتراق « 9 » بسوخت دست بردى نيافت از پى بند * پاى حرص تو از قناعت بند گر بهى « 10 » خود روانت نهراسد * ور بدى زاهدت بنشناسد « 11 »

ذكر اظهار حال آن سراى فى يوم القيامة فلا انساب بينهم يومئذ و لا يتساءلون

روز دين دست « 12 » دسترس نبود * نسب كس شفيع كس نبود نقد تو چون ترا برانگيزد « 13 » * همه در گردن تو آويزد « 14 »
هامش
( 1 ) - بيت زير در چند نسخهء خطى در اينجا افزوده شدهمور حرص از درون سينه برآر * زانكه اين مور زود گردد مار( 2 ) - ذ : با رسن ، چ : نه رسن ، ك : نز رسن ( 3 ) - ل : تن تو هست ( 4 ) - چ : خايه كن نى و ( 5 ) - ل : كه عمر ( 6 ) - ل : همين ، چ : رو ( 7 ) - ط : كه طالع دون ( 8 ) - ب : چون عذاب ( 9 ) - ل : در احتراق ( 10 ) - ذ : از بهى ، ل : ار بهى ، س : از بدى ( 11 ) - س : راهبت بنشناسد ، ب : اهرمنت پرماسد ، چ : راهنت بنشناسد ( 12 ) - خ : روز محشر كه ( 13 ) - م : برانگيزند ( 14 ) - م : برآويزند