گربه هم روى شوى و هم دزدست * لا جرم زان سراى بىمزدست
موش را موى هست چون سنجاب * ليك پاكى نيايد از درياب
نپذيرد دباغت ار چه نكوست * نشود پاك همچو ديگر پوست
ناى و چنگى كه گربگان دارند * موش را خود برقص نگذارند « 1 »
بىرسن « 2 » دزد خانه كن باشد * مور هم دزد و هم رسن باشد
تا تن تست « 3 » چون دل كفتار * لت و لوتش يكيست در گفتار
مانده در پيش اين و آن به فسوس * خايه كن نه و « 4 » خانه كن چو خروس
چون به شهر آنكسان كه خرسندند * كمر از بهر خوابگى بندند
تو نصيحت مدار خوار كه غمر « 5 » * كرد ضائع بطمع عمان عمر
هان « 6 » قناعت گزين كه طامع دون « 7 » * در دو گيتى است با عذاب « 8 » الهون
طالع آنكه دين بحرص فروخت * در وبالش باحتراق « 9 » بسوخت
دست بردى نيافت از پى بند * پاى حرص تو از قناعت بند
گر بهى « 10 » خود روانت نهراسد * ور بدى زاهدت بنشناسد « 11 »
ذكر اظهار حال آن سراى فى يوم القيامة فلا انساب بينهم يومئذ و لا يتساءلون
روز دين دست « 12 » دسترس نبود * نسب كس شفيع كس نبود
نقد تو چون ترا برانگيزد « 13 » * همه در گردن تو آويزد « 14 »
هامش
( 1 ) - بيت زير در چند نسخهء خطى در اينجا افزوده شدهمور حرص از درون سينه برآر * زانكه اين مور زود گردد مار( 2 ) - ذ : با رسن ، چ : نه رسن ، ك : نز رسن
( 3 ) - ل : تن تو هست
( 4 ) - چ : خايه كن نى و
( 5 ) - ل : كه عمر
( 6 ) - ل : همين ، چ : رو
( 7 ) - ط : كه طالع دون
( 8 ) - ب : چون عذاب
( 9 ) - ل : در احتراق
( 10 ) - ذ : از بهى ، ل : ار بهى ، س : از بدى
( 11 ) - س : راهبت بنشناسد ، ب : اهرمنت پرماسد ، چ : راهنت بنشناسد
( 12 ) - خ : روز محشر كه
( 13 ) - م : برانگيزند
( 14 ) - م : برآويزند