تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 379

مساهمون:

ص٣٧٩
سر به حكم خداى خويش درآر « 1 » * تا مگر آدمى شوى يك‌بار اى ز شهوت طغار آلوده « 2 » * زير دست چهار زن « 3 » بوده خشم و شهوت به زير پاى درآر * آرزو را در آرزو « 4 » بگذار اى « 5 » مقيم از دو ديو ديوانه * شهوت حيز « 6 » و خشم مردانه همچو ارّهء دو سر دو ناخوش « 7 » خوى * آنت زين سو كشد « 8 » و اين زان سوى « 9 » اين كند لطف ليك با تلبيس * و آن كند كبر « 10 » ليك چون ابليس پسر خواجهء همه « 11 » حيوان * زشت باشد غلام جامه و نان اى شده شاه بر همه حيوان * تا كى اندوه جامه و غم نان چون ترا نيست « 12 » بر خداى وثوق « 13 » * نيست جانت برزق او مرزوق مر ترا اين نياز نيست « 14 » كند * دل و جان تو آز نيست « 15 » كند غافل از كردگار و از كارش * كرده‌اى اختيار آزارش آنچه گفته مكن بكرده همه * و آنچه گفته مخور بخورده همه ناشنيده ز منهى « 16 » گردون * آيت الرجال قوّامون مرد خوى بد « 17 » زنان چه كند * پنبه و دوك و دوكدان چكند

اندر حشر و نشر

الناس كما يعيشون يموتون * و كما يموتون يحشرون تا تو زين منزل « 18 » آدمى نروى « 19 » * دان كه اندر گو « 20 » سقر گروى
هامش
( 1 ) - ل : خشم و شهوت به زير پاى درآر ( 2 ) - س : به‌غايت آلوده ، ذ : بقارى آلوده ، م : طغارت آلوده ( 3 ) - س : خمار زن ، م : عيال و زن ( 4 ) - س : در آرزو ، ب : و آز را ( 5 ) - س : اين ( 6 ) - ل : حيز ، ب : شهوتت چير ( 7 ) - ك : دو تا خوش ( 8 ) - ذ : سركشيد ( 9 ) - س : اينت زان سو كشنده آن زين سو ، ل : اينت زين سو كشيده آن زان سو ( 10 ) - ل : قهر ( 11 ) - س : پسر خواجهء تو چون ( 12 ) - ب : نيست ، م : هست ( 13 ) - ك : وقوف ( 14 ) - ل : هست ، خ : پست ( 15 ) - ب : دل و دين تو آز نيست ، ل : پشت كند ( 16 ) - چ : ز فاعل ( 17 ) - ل : مر ديد خوى ( 18 ) - س : زين خاك ( 19 ) - ب : نشوى ، چ : نيرى ( 20 ) - س : دان كه تو در گو ، ب : دان كه اندر دم ، چ : دان كه تو مانده در گو