باش تا خلق را برانگيزند * تا كيند از درون چنان « 1 » خيزند
گرچه اينجا « 2 » قباد و پرويزى * چون عوانى ز گل سگى خيزى
ور چه اينجا « 3 » اميرى از زر و زور * با تكبر ز خاك خيزى مور « 4 »
ور چه اينجا ز عزّ شهنشاهى * يا بى از ظلم دست كوتاهى
ور فقيهى و ليك شورانگيز * ديو خيزى بروز رستاخيز
ور بوى زهد ورز « 5 » ليكن خر * هيزم دوزخى و ليكن تر
ور بوى قاضى و ستمكاره * روز محشر شوى تو بيچاره
ور بوى عالم و نه عامل تو * دو زبانى بوى نه كامل تو
چون تو با سيرت بدى ريزى * دان كه با صورت ددى خيزى « 6 »
بد و نيك تو بر تو باشد مه « 7 » * وز بد و نيك تو كسى را چه « 8 »
معنى از خانه چون بكوى آيد « 9 » * نقش دلها بسوى روى آيد « 10 »
كند از بهر جلوه مبدع چون * قوّت اندرون و فعل « 11 » برون
نيكى افزود « 12 » آب بازپسان * از بدى خاك بر سر مگسان
گر تو « 13 » نيكى مرا چه فائده زان * ور بدم من ترا از آن چه زيان
آن قدر « 14 » بس ترا در اين كلبه * هوس موش و دانش گربه
فى التمثل
در طمع « 15 » زين سگان مزبلهپوى « 16 » * اى كم از گربه دست و روى بشوى
هامش
( 1 ) - س : كه كيند از درون چنان ، خ : كه كيانند و چون همى
( 2 ) - ل : تو اگرچه
( 3 ) - ل : و گر اينجا
( 4 ) - چ : از تكبر ز خاك خيزى كور ، ذ : با تكبر ز گور خيزى كور
( 5 ) - س : ور توى رهروى ، چ : ور بوى زهد و رو
( 6 ) - چ : سگى خيزى
( 7 ) - ذ : به
( 8 ) - س : نيك كسى كسى را چه
( 9 ) - چ : معنى از خانه شو نگه بگرايد ، س : چون نكو آيد ، ل : بكوى آمد
( 10 ) - چ : بسوى او آيد ، ل : روى آمد
( 11 ) - چ : قوت از اندرون و نقش ، س : قوت اندرون و نقش
( 12 ) - ب : نقش
( 13 ) - ل : از تو
( 14 ) - ب : اين قدر
( 15 ) - ك : در طلب ، س : از طمع
( 16 ) - چ : بين سگان مزبلهپوى