تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 376

مساهمون:

ص٣٧٦
چون ترا خورد و گشت « 1 » فربه غم * غم تو شد فزون و مردى كم « 2 » علف غم توئى درين عالم * چون تو رفتى علف نيابد غم

در متابعت نفس و هوا ناكردن گويد

اى « 3 » همه‌ساله هم به مايهء « 4 » ديو « 5 » * بوده از بهر طبع دايهء ديو « 3 » ايزدت خواجهء خرد كرده « 6 » * پس تو خود را غلام دد كرده « 4 » آنكه زو عقل كل بود كاليو * چه كند نقش نفس و مايهء ديو « 7 » با دد و ديو عقل ناميزد * كز دد و ديو عقل بگريزد شو بپرداز خانه از خاين * در ببند و ز دزد باش « 8 » ايمن از « 9 » در بسته ديو بگريزد * عقل خود با بهيمه ناميزد « 10 » نفس حسيت « 11 » پنج در دارد * روح عقلى « 12 » يكى گذر دارد خانهء پنج در مناطق راست * خانهء يك درى موافق راست پنج حس پنج روزه دام تواند * عقل و جان تا ابد غلام تواند

در رنج و زيان جان از تن

فاقه منماى بيش از اين جان را * خوب دار اين دو روزه مهمان را عيسى جانت گرسنه‌ست « 13 » چو زاغ * خر او مىكند ز كنجد كاغ جانت لاغر ز گفت « 14 » بىمعنى * تنت فربه ز كرد با دعوى « 15 » چون جرس پرخروش و معنى نه « 16 » * چون دهل بانگ سخت « 17 » و دعوى نه تن ز جان يافت رنگ و بوى و خطر * تن بىجان چو نى بود « 18 » بىبر
هامش
( 1 ) - چ : خورد گشت ، س : فرد گشت ( 2 ) - س : فزون و شادى كم ( 3 ) - پ : اين ( 4 ) - چ : ثمايه ، ب : نمايهء ( 5 ) - ذ : تو ( 6 ) - ب : كرده است ( 7 ) - س : سايهء ديو ، چ : نامهء ديو ( 8 ) - مشو ز دزد ب ، ض : ز گرگ شو ( 9 ) - ب : كز ( 10 ) - ب : ليك دزدت بهم برآميزد ( 11 ) - ب : پنج حس تو ( 12 ) - ب : روح و عقلت ( 13 ) - چ : عيسى دين تو گرسنه ، ب : عيسى جان تو گرسنه ( 14 ) - س : ز كرد ( 15 ) - س : گفت با دعوى ، ب : ز گفت بر دعوى ( 16 ) - ذ : پرخروش معنى نه ( 17 ) - ب : چون دهل پرفغان ( 18 ) - ذ : بود چونى