آن مروض كن اين معلم كن * پس درآى و حديث آدم كن
عمر دادى بمكر و شهوت « 1 » و زور * چه تو مردم چه ديو « 2 » و دد چه ستور
با همه حسرت و « 3 » فغان و غريو * پاى عقلت ببستهاند سه ديو
با سه ديو « 4 » ار ز آدمى يك دم * تو همان كن كه ديو با آدم
آنكه بىرنگ زد ترا نيرنگ « 5 » * در تو بنهاد حرص « 6 » و شهوت و جنگ
داعى خير و شر درون تواند * هر دو در نيك و بد زبون تواند
در ره خلق خوب و سيرت زشت * هفت دوزخ توئى و هشت « 7 » بهشت
همه مقصود آفرينش كون « 8 » * توئى اى غافل از « 9 » معونت و عون
وز درون « 10 » تو هست از پى دين * صد هزار آسمان فزون و زمين « 11 »
جز بهى جانت را « 12 » بها ندهد * جز بدى تنت را « 13 » ندا « 14 » ندهد
خشم و شهوت بهر كجا خردست * سبب نفع نيك و دفع بدست « 15 »
شهوت اسبست و خشم سگ در تن * معتدل دار هر دو را در فن « 16 »
مه بيفزاى هر دو را مه بكاه « 17 » * دار بر حدّ اعتدال نگاه
زانكه داند كسى كه رايضخوست * كآنچه « 18 » در سگ نكو « 19 » در اسب نكوست
از پى نفع و دفع و قوت و جاه « 20 » * با تو خشم است و آرزو همراه « 21 »
آنكه را خشم و آرزو نبود * در كياست چنان نكو نبود « 22 »
هامش
( 1 ) - س : بمكر و حميت
( 2 ) - س : تو چه مردم چه ديو ، ل : تو چه مردى چه ديو
( 3 ) - ل : همه در حسرت ، كم : با همه حيلت
( 4 ) - چ : بر سه ديوار ، م : بر سه ديوار
( 5 ) - ب : بىرنگ ، س : بىرنگ ، چ : ارژنگ
( 6 ) - م : خشم
( 7 ) - ب : ز هشت
( 8 ) - كم : همه مقصود آفرينش كون ، م : هست مقصود آفرينش و كون
( 9 ) - ذ : اى عاقل از
( 10 ) - چ : در درون
( 11 ) - ب : ز زمين ، كم : ز يقين
( 12 ) - ب : تنت را
( 13 ) - ب : جانت را
( 14 ) - م : بلا ، س : ندا
( 15 ) - چ : سبب نفع نيست اصل بدست
( 16 ) - چ : بر تن
( 17 ) - چ : نه بيفزاى هر دو را بمكاه ، ب : مبيفزاى هر دو را مبكاه ، كم : مه بيفزاى هر دو را مه بكاه
( 18 ) - ب : كانك
( 19 ) - م : كآنكه در سگ نكوست
( 20 ) - س : از پى دفع و نفع و قوت باه
( 21 ) - س : با تو در خشم و آرزو در راه ، ب : با تو به خشم . . .
( 22 ) - ل : دگر چو او نبود