خويشتن را نديدهايد « 1 » همه * آدم نورسيدهايد « 2 » همه
همه را در ولايت يزدان * راستى قالبست و معنى جان « 3 »
زين زمين جز كسان « 4 » آدم را * نردبان نيست بام « 5 » عالم را
مايهء كفر و پايهء « 6 » دين است * نردبان پايهء خرد « 7 » اين است
اين هم از فعل « 8 » تست كاندر تاب * از سر آب رفتهاى بسراب
سر آبت سراب شد چه كنى * عقل و دينت خراب شد چه كنى
ميوهء اين و آن مچين « 9 » پيوست * چون درختان ميوهدارت هست
نور خواهى بدست « 10 » موسىوار * دست در گرد جيب خويش برآر « 11 »
راه مدين نرفته پيش شعيب * چند گردى بگرد پردهء غيب
نابده « 12 » ساعتى شبان رمه * چون برآرى عصا به روى همه « 13 »
دل بدان نه « 14 » كه باشد از خانه * پشك تو به ز مشك « 15 » بيگانه « 16 »
همه نعمت ترا شده حاصل * تو ز اسباب و خانومان غافل
خوانت « 17 » از هرچه نعمت است پرست * ليك در دست موش « 18 » سفره برست
نبود چون تو ابله هيچ « 19 » بخيل * كآب ليسى همى تو بر لب نيل
زهد اصلى رساندت در وصل * زاهد مشترى ندارد اصل
هرچه از سعى طبعى و « 20 » فلكيست « 21 » * نيست ملك تو ملكت ملكيست « 22 »
هامش
( 1 ) - م : نديدهاند ، ب : نديدهايد ، س : بديدهايد
( 2 ) - س : نورسيدهايد ، م : نورسيدهاند
( 3 ) - س : فرمان جان
( 4 ) - ك : زين زبان كركسان و ، ل : زين همه خركسان ، كم : زين زمان جز كسان ، چ : وين زيان جز كسان
( 5 ) - م : نردبان پايه نيست
( 6 ) - ب : پايهء كفر و مايهء
( 7 ) - م : عقل را
( 8 ) - ك : از علم تست كاندر تاب ، س : اين به عضوى ز تست كز سر تاب
( 9 ) - س : مچين ، م : به چين
( 10 ) - م : ز دست
( 11 ) - ك : بدار
( 12 ) - س : ناشده ، ذ : نامده
( 13 ) - ب : بگرد همه
( 14 ) - س : بر آن نه
( 15 ) - س : پشك تو به كى ، ب : پشك خود به كه
( 16 ) - ذ : ديوانه
( 17 ) - م : خانت ، كم : خانهت
( 18 ) - م : عيبش ز موش
( 19 ) - چ : ايچ
( 20 ) - م : از سعى و طبعى ، ب : از سعى طبعى ، كم : از سعى طبعى و
( 21 ) - چ : فلكست
( 22 ) - چ : ملك تو نيست ملك ملكست