اندر نقص دنيا گويد
دنيى ار چه ز حرص دلبر تست * دست زى او مبر كه مادر تست
گرنهاى گبر پس به خوشسخنيش * مادر تست چون كنى بزنيش
همچو قرعه براى فالش دار * گه بيندازش و گهى بردار
گرچه كژدم ز نيش بگزايد « 1 » * داروئى را « 2 » همت به كار آيد
مار اگرچه به خاصيت بدخوست * پاسبان درخت صندل اوست
چون ز بانگ سگان شوى دلتنگ * سنگ برگير و ده سگان را سنگ
و آن سگى را « 3 » كه كرد پاىافكار * نان بىسوزنش مده « 4 » زنهار
موركى را اگر بيازارى * چيره گردى بظلم و « 5 » خونخوارى
از پى رستن از سراى خسان * حيله كن ليك « 6 » بد به كس مرسان
با خسان خود نشست و خاست مكن * قطع كردن ز خس رواست مكن
پس اگر ناگهى درافتادى * سازگارى بهست و دل شادى
باش بر دست راست همچو بهشت * دوزخ از دست چپ شناس و كنشت
باز بر دست راست رو چونان « 7 » * با فرودست دست دستانمان « 8 »
راست بر دست راست رو رستى * ورنه كجرو چو عهد بشكستى
من نديدم سلامتى ز خسان * گر تو ديدى سلام من برسان
چون ترا گشت نوش وحدت بيش « 9 » * بده آن نوش را به حدّت نيش « 10 »
اندر ترك دنيا و رياضت نفس گويد
اى بلندان بعقل و جان « 11 » شريف * مكنيد آن بلند « 12 » را تصحيف
در كفايت « 13 » بلندراى شديد « 14 » * آن بلندى چرا پليد كنيد
هامش
( 1 ) - كم : بگرايد
( 2 ) - ذ : داروئى زو
( 3 ) - ك : وان سگان را
( 4 ) - كم : نان با سوزنش بده
( 5 ) - م : خيره گردى بلطف
( 6 ) - ب : حيله كن هيچ ، چ : حيله كن و نيك و
( 7 ) - س : راست رو چون نار ، ب : بر دست دست شو چو خيار ، خ : دوست شو چون باز
( 8 ) - س : دستان مار ، ب : دستان آر خ : دستان آز
( 9 ) - م : چون ترا گشت خون ز حدت بيش ، ب : چون ترا گشت نوش و حدت نيش ( ذ : نوش از حد بيش )
( 10 ) - ب : بده آن نوش را به حدت نيش ( چ : به حدت بيش )
( 11 ) - ب : راى
( 12 ) - ب : اين بلند
( 13 ) - چ : كتابت
( 14 ) - م : شويد