آنچه بدهى « 1 » بماند « 2 » جاويدان * و آنچه بنهى ورا بمال مخوان
داده ماند نهاده آن تو نيست * رو بده « 3 » مال به ز جان تو نيست
هرچه ماند از تو آن بنيك « 4 » و به بد * بخشش مرگ دان نه بخشش خود
چون عروسى است « 5 » ظاهر دنيى * ليك باطن چو زال بىمعنى
دين و دنيا دو ضد « 6 » يكدگرند * هر كجا دين بود درم نخرند
كار دنيا بجمله مخرقه « 7 » دان * خويشتن را ز مكر او برهان
دشمن تست دوست چون دارى * دير و زودش بجاى بگذارى
كار دنيا بجمله بازى دان * ترك او عزّ و سرفرازى دان
حبّ دنيا ترا بنار دهد * مىنداده ترا خمار دهد
هرك را هست انده بيشى « 8 » * همره اوست كفر و درويشى
از برون مرد مرد قوت نهد * دام در خانه عنكبوت نهد
صوفيان در دمى دو عيد كنند * عنكبوتان مگس قديد كنند
ما كه از دست « 9 » روح قوت خوريم * كى نمك سود عنكبوت خوريم
آب شورست آز و تو سفرى * تشنگى بيش هرچه بيش خورى
تشنگى آب شور ننشاند * مخور آن كت ازو شكم « 10 » راند
آب شورست نعمت دنيا * چون بود آب شور و « 11 » استسقا
رخ بدين آر و بس كن از دينار « 12 » * زانكه دينار هست فردا نار
هركه انبار نه چو مور بود * نه همانا ز عار عور بود
مور باشد مدام در تك و پوى * بيم و رنج و الم ز دنيا جوى « 13 »
مور باشد هميشه « 14 » در تكوتاز * مرد باشد چو باز در پرواز
هامش
( 1 ) - م : آنچه دادى
( 2 ) - ل : بمانده
( 3 ) - ب : برود
( 4 ) - س : ز تو بنيك
( 5 ) - ل : عروس است
( 6 ) - م : دنيا چو ضد
( 7 ) - ل : محرقه
( 8 ) - پ : اندك و بيشى
( 9 ) - س : از دست ، پ : از فيض
( 10 ) - ل : ليكن آرد كزو شكم ، م : ليكن او ذكر و شكم ، س : مخور آن كت و شكم ازو
( 11 ) - ض : چون خورى بيش آرد
( 12 ) - م : از دنيا ؟
( 13 ) - س : رنج و حرص و امل ز دنيا جوى
( 14 ) - ذ : نبود هميشه