تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 369

مساهمون:

ص٣٦٩
آنچه بدهى « 1 » بماند « 2 » جاويدان * و آنچه بنهى ورا بمال مخوان داده ماند نهاده آن تو نيست * رو بده « 3 » مال به ز جان تو نيست هرچه ماند از تو آن بنيك « 4 » و به بد * بخشش مرگ دان نه بخشش خود چون عروسى است « 5 » ظاهر دنيى * ليك باطن چو زال بىمعنى دين و دنيا دو ضد « 6 » يكدگرند * هر كجا دين بود درم نخرند كار دنيا بجمله مخرقه « 7 » دان * خويشتن را ز مكر او برهان دشمن تست دوست چون دارى * دير و زودش بجاى بگذارى كار دنيا بجمله بازى دان * ترك او عزّ و سرفرازى دان حبّ دنيا ترا بنار دهد * مىنداده ترا خمار دهد هرك را هست انده بيشى « 8 » * همره اوست كفر و درويشى از برون مرد مرد قوت نهد * دام در خانه عنكبوت نهد صوفيان در دمى دو عيد كنند * عنكبوتان مگس قديد كنند ما كه از دست « 9 » روح قوت خوريم * كى نمك سود عنكبوت خوريم آب شورست آز و تو سفرى * تشنگى بيش هرچه بيش خورى تشنگى آب شور ننشاند * مخور آن كت ازو شكم « 10 » راند آب شورست نعمت دنيا * چون بود آب شور و « 11 » استسقا رخ بدين آر و بس كن از دينار « 12 » * زانكه دينار هست فردا نار هركه انبار نه چو مور بود * نه همانا ز عار عور بود مور باشد مدام در تك و پوى * بيم و رنج و الم ز دنيا جوى « 13 » مور باشد هميشه « 14 » در تك‌وتاز * مرد باشد چو باز در پرواز
هامش
( 1 ) - م : آنچه دادى ( 2 ) - ل : بمانده ( 3 ) - ب : برود ( 4 ) - س : ز تو بنيك ( 5 ) - ل : عروس است ( 6 ) - م : دنيا چو ضد ( 7 ) - ل : محرقه ( 8 ) - پ : اندك و بيشى ( 9 ) - س : از دست ، پ : از فيض ( 10 ) - ل : ليكن آرد كزو شكم ، م : ليكن او ذكر و شكم ، س : مخور آن كت و شكم ازو ( 11 ) - ض : چون خورى بيش آرد ( 12 ) - م : از دنيا ؟ ( 13 ) - س : رنج و حرص و امل ز دنيا جوى ( 14 ) - ذ : نبود هميشه
حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 369 | سيد محمد تقى مدرس رضوى / ابو المجد مجدود بن آدم سنائى غزنوى