تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 367

مساهمون:

ص٣٦٧
چه ستانى ز دست آن‌كس قوت * كه كند « 1 » درس علم مات يموت « 2 »

حكايت

گفت مردى ز ابهلى « 3 » رازى * با يكى بدفعال غمازى مرد غماز « 4 » پيش هر اوباش * راز آن مرد كرد يكسر فاش طيره « 5 » گشت ابله از چنان غماز * گفت با مرد كاى بد « 6 » بدساز راز من فاش كردى اى نادان * همچو پرخاش پتك بر سندان « 7 » دل من كرد قصد پاداشن * افكنم در سراى تو شيون نوحه دانم يكى « 8 » بشست « 9 » درم * و آن هفتاد نيز دانم هم ضايع اين رنج را بنگذارم * حق سعيت بوجه بگزارم بىسبب مر مرا بيازردى * آنچه ناكردنى بود كردى به مكافات آن شوم مشغول * تا كه از سر برون كنى تو فضول رفت ناگه برو و « 10 » زخمى زد * مرد غماز گشت كارش بد مرد غماز كشته شد ناگاه * كار ابله ز خشم گشت تباه پادشه مرو را سبك بگرفت * عوض وى بكشت اينت شگفت بىسبب خيره كشته گشت « 11 » دو مرد * زانكه ناكردنى بجهل بكرد

التمثل فى اكل الربا ، آكل الربا كمن يأكل نار اللظى

گفت روزى بجعفر صادق * حيله‌جوئى ربادهى فاسق « 12 » كز حرامى « 13 » ربا چه مقصودست * گفت زيرا كه مانع « 14 » جودست زان ربا ده بتر ز مى خوارست * كين مروت بر آن « 15 » سخاآرست
هامش
( 1 ) - س : كو كند ( 2 ) - م : مات و يموت ، س : مات يموت ( 3 ) - ل : روزى بابلهى ، م : مردى بابلهى ( 4 ) - ذ : اوباش ( 5 ) - ل : تيره ( 6 ) - چ : با مرد غمزكاى ، ب : با مرد غمزكان ( 7 ) - ب : همچو آواى ، خ : همچو آواى پتك حدادان ( 8 ) - م : تو چه دانى بسى ( 9 ) - ذ : به شصت ( 10 ) - ب : رفت و او را به راه ( 11 ) - كم : كشته گشت خيره ، ل : كشته شده بخيره ( 12 ) - س : رباده فاسق ( 13 ) - م : كه حرام ( 14 ) - ك : نافع ؟ ( 15 ) - ل : كان مروت بر اين