چه ستانى ز دست آنكس قوت * كه كند « 1 » درس علم مات يموت « 2 »
حكايت
گفت مردى ز ابهلى « 3 » رازى * با يكى بدفعال غمازى
مرد غماز « 4 » پيش هر اوباش * راز آن مرد كرد يكسر فاش
طيره « 5 » گشت ابله از چنان غماز * گفت با مرد كاى بد « 6 » بدساز
راز من فاش كردى اى نادان * همچو پرخاش پتك بر سندان « 7 »
دل من كرد قصد پاداشن * افكنم در سراى تو شيون
نوحه دانم يكى « 8 » بشست « 9 » درم * و آن هفتاد نيز دانم هم
ضايع اين رنج را بنگذارم * حق سعيت بوجه بگزارم
بىسبب مر مرا بيازردى * آنچه ناكردنى بود كردى
به مكافات آن شوم مشغول * تا كه از سر برون كنى تو فضول
رفت ناگه برو و « 10 » زخمى زد * مرد غماز گشت كارش بد
مرد غماز كشته شد ناگاه * كار ابله ز خشم گشت تباه
پادشه مرو را سبك بگرفت * عوض وى بكشت اينت شگفت
بىسبب خيره كشته گشت « 11 » دو مرد * زانكه ناكردنى بجهل بكرد
التمثل فى اكل الربا ، آكل الربا كمن يأكل نار اللظى
گفت روزى بجعفر صادق * حيلهجوئى ربادهى فاسق « 12 »
كز حرامى « 13 » ربا چه مقصودست * گفت زيرا كه مانع « 14 » جودست
زان ربا ده بتر ز مى خوارست * كين مروت بر آن « 15 » سخاآرست
هامش
( 1 ) - س : كو كند
( 2 ) - م : مات و يموت ، س : مات يموت
( 3 ) - ل : روزى بابلهى ، م : مردى بابلهى
( 4 ) - ذ : اوباش
( 5 ) - ل : تيره
( 6 ) - چ : با مرد غمزكاى ، ب : با مرد غمزكان
( 7 ) - ب : همچو آواى ، خ : همچو آواى پتك حدادان
( 8 ) - م : تو چه دانى بسى
( 9 ) - ذ : به شصت
( 10 ) - ب : رفت و او را به راه
( 11 ) - كم : كشته گشت خيره ، ل : كشته شده بخيره
( 12 ) - س : رباده فاسق
( 13 ) - م : كه حرام
( 14 ) - ك : نافع ؟
( 15 ) - ل : كان مروت بر اين