تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 366

مساهمون:

ص٣٦٦
تو بدان آب دل مگردان خوش * كو از آن آب رفت « 1 » در آتش همچو فرعون شوم گردن‌كش * كز ره آب رفت در آتش و آتشى كان بودت لونا لون * تكيه بر آب روى چون فرعون گرچه بر روى قلزم از رشتى « 2 » * بر سر بحر مىرود كشتى مثل خمرخوارهء پيوست « 3 » * نزد عاقل كزين ميانه بجست هست چون حقه‌باز بىآزار * كرده هنگامه بر سر بازار در دل از سرّ او سرورى نه * هرچه او داد جز غرورى نه چون كند عربده ولى شكنست * ور سخاوت كند دروغ‌زنست مست كورا دو خوش‌سخن باشد * نور صبح دروغ‌زن باشد مست چون صبح كاذبست بفعل * روز و شب همچو جاذبست بفعل

حكاية و مثل

گفت بهلول را يكى داهى * جبهء برد بخشمت خواهى گفت خواهم دويست چوب بر او * گفت چوبت چه آرزوست بگو « 4 » گفت زيرا كه در « 5 » سراى غرور * راحت از رنج دل « 6 » نباشد دور از پى آنكه در سراى سپنج * هيج راحت نيافت كس بىرنج اندرين منزل فريب و غرور * راحت از رنج دل نبينم دور جبهء مرد زهد و سنت اوست * زانكه تصحيف جبه جنة اوست جبه برد را چه خواهم ك رد * جبهء بخش نام او آورد زانكه اندر سراى راحت و رنج « 7 » * از پى نام خود نه از سر خنج « 8 » هرچه گردون بخلق بسپردست * نام جمله به نزد من بر دست راز اين كلبه نفس غمازست * عقل كل گنج خانهء رازست
هامش
( 1 ) - ب : رفته ( 2 ) - ب از رشتى ، ل : از زشتى ( 3 ) - ب : بر مست ( 4 ) - ك : برو ( 5 ) - ل : باز گفتا كه در ، م : گفت زيرا كزين ( 6 ) - ل : راحت از رنج تن ( 7 ) - ك : يارى و رنج ، ب : نازى و رنج ، ل : بازى و رنج ( 8 ) - ل : از پى گنج
حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 366 | سيد محمد تقى مدرس رضوى / ابو المجد مجدود بن آدم سنائى غزنوى