تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 364

مساهمون:

ص٣٦٤
چه شد ار بر سر تو افسر نيست * خرد اندر سرست و بر سر « 1 » نيست نقش آنها كز اهل « 2 » محرابند * در جريدهء مجردان يابند آنكه نقش كلاه و سر دارند « 3 » * زن و زنبيل و زور و زر دارند « 3 » متأهل « 4 » دو پاى خود در بست « 5 » * سر خود را بدست « 6 » خود بشكست گر زيد ور بميرد « 7 » آن بدبخت * رخت و بختش بماند زير درخت همچنين ژنده جامه بايد بود * درخور عقل عامه بايد بود كآنكه از عقل عامه دور افتاد * آب عمرش بداد خاك بباد

در طلب دنيا و غرور او گويد

زينة اللّه نه اسب و زين باشد * زينة اللّه جمال دين باشد مرده‌اى زان شدى اسير هوس « 8 » * ديده از مردگان « 9 » كشد كركس « 10 » در جهان منگر از پى « 11 » رازش * چه كنى رنگ و بوى غمازش كه تو اندر جهان بدسازان * همچو رازى بدست غمازان نيست مهر زمانه بىكينه * سير دارد ميان لوزينه « 12 » كى سزاى جهان جان باشد * هر كرا روى دل بكان « 13 » باشد سرنگون خيزد از سراى معاد * هركه روى از خرد نهد بجماد هركه اكنون درين كلوخين گوى * از نبى و نبى « 14 » بتابد روى چون قيامت برآيد از كويش * روى باشد قفا قفا رويش اى سنائى براى دين و صلاح * وز پى جستن نجات و فلاح
هامش
( 1 ) - س : سرست بر سر ( 2 ) - س : نقش دين آنكه ز اهل ، ل : نفس آن‌كس كه اهل ، ب : نقش آنان كه اهل ( 3 ) - ل : دارد ( 4 ) - ل : متامل ( 5 ) - ل : بربست ( 6 ) - ب : سر گردون و دست ( 7 ) - م : ارزيد تا بميرد ( 8 ) - چ : مردهء زان شدى اسير هوس ، م : مرد يزدان نشد امير هوس ( 9 ) - ب : بر مردگان ، كم : در مردگان ( 10 ) - ل : كند كركس ( 11 ) - س : بنگر از پى ( 12 ) - س : گوزينه ( 13 ) - چ : هركه با روى دل يكان ( 14 ) - ك : از نبى و ولى