اندر مذمّت كسانى كه به جامه و لقمه مغرور باشند
جامه از بهر عورت « 1 » عامه است * خاصگان را برهنگى جامه است
مر زنان راست جامه اندر خور * حيدر و مرد و جوشن اندر بر « 2 »
جامه بر عورتان « 3 » پسنديدست * جامهء ديبه « 4 » آفت ديدست
مرد را در لباس خلقان جوى * گنج در كنجهاء « 5 » ويران جوى
مر زنان راست جامه تو بر تو * مرد را روز نو و روزى نو « 6 »
چون نباشد ملامت و اتعاظ « 7 » * بس بود جامهء برهنه حفاظ
مر زنان را برهنگى جامه است * خاصه آن را كه شوخ و خودكامه است
نيست زن را به جامه خانهء هوش * به ز عريانى ايج عورتپوش
عورتانند جاهلان كه و مه * هركه پوشيدهتر ز عورت به
باقيى « 8 » در بقاء « 9 » معنى كوش * پنبه روباز ده به پنبهفروش « 10 »
چكند عقل جامهء زيبا * نقش ديبا چه داند از ديبا
چه كشى از پى هوس تن را * گرمى عشق جامه بس تن را
دين به زير كلاه دارى تو * زان هواى گناه دارى تو
با كلاه از هواى « 11 » تن نجهى « 12 » * سر پديد آيد ار كله بنهى
چون سرآمد پديد در شبگير * پاى در نه عمارت « 13 » از سر گير
يك شبى رو بوقت شبگيران * با حذر در نهان ز خرگيران
سر خود را پديد كن ز كلاه * توبه اين است از گذشته گناه
هامش
( 1 ) - ل : عورت و
( 2 ) - س : حيدر و علم و جامه اندر بر ، ل : مىدرد مرد جوشن اندر بر ، ب : زينت مرد راست فضل و هنر
( 3 ) - س : جامهء عورتان
( 4 ) - ب : ديبهء ديده ، س : ديدن جامه
( 5 ) - س : در جايهاى ، ك : در خانهاى
( 6 ) - اين بيت در صفحهء 106 تكرار شده است
( 7 ) - س : ملامت انعاظ ، ب : ملامت الفاظ
( 8 ) - م : بافتى ، ذ : عاقلى
( 9 ) - ب : در قباى
( 10 ) - س : نقش ديبا بسست ديباپوش
( 11 ) - ب : با كلاه از نياز ، س : با كلاه از بتان
( 12 ) - م : بجهى
( 13 ) - م : عبادت