آخرت جوى ز آنكه جوى امل * آخرت جوى راست پر ز عسل
ورت دنيا « 1 » خوش است جاى قرار * خوش نباشد رباط مردمخوار
آن خوش از نفس شهوت و شره است * ورنه جاى بشخشم تبه است
اى سپرده به دو دل و هش را * چه كشى سوى خود « 2 » پدركش را
پدرت را بكشت دنيا زار « 3 » * زان پرآزار دارد او آزار « 4 »
كشته « 5 » فرزند و مادر و پدرت * تو به دو « 6 » خوش نشسته كو جكرت
اژدها را « 7 » بسوى خويش مكش * كه كشد جانت را سوى آتش
كه تواند بخواند سورهء تين * خوش نفس خفته در دم تنين
اندر آن جان كه سوز دين نبود « 8 » * تبش و تابش يقين نبود
كرّه تا در سراى بو مرّه است * تا به صد « 9 » سال نام او « 10 » كرّه است
پدر و مادر آن بزرگ پسر * مر خطابش كنند جان « 11 » پدر
گر كند كوسه « 12 » سوى گور بسيج * جده « 13 » جز نوخطش نگويد هيج
دنيى از روى زشت و چشم نه نيك * همچو بينى زنگى آمد ليك
كرده خود را بسحر حورافش « 14 » * چابك و نغز و تر و تازه و خوش
وز درون سوى « 15 » عاقلان جاويد * روى دارد سياه و موى سپيد
چون جهان در جهان نامردان * پاى بر جاى باش و سرگردان
عشق او بر تو زان « 16 » اثر كردست * كان سياهه « 17 » سپيدتر كردست « 18 »
هامش
( 1 ) - س : گر تو گوئى
( 2 ) - ل : پيش خود
( 3 ) - ب : مادر زار
( 4 ) - م : او بازار ، ذ : از آزار
( 5 ) - س : كشت ، م : كشته
( 6 ) - م : تو برو
( 7 ) - چ : آزها را
( 8 ) - س : اندر آنجاى نشو دين نبود ، ب : اندرين راه نشو دين نبود
( 9 ) - ل : تا بده
( 10 ) - چ : همچنان
( 11 ) - خ : كند بجاى
( 12 ) - پ : گوشه
( 13 ) - ذ : كور
( 14 ) - ب : حوراوش ، ذ : بسوى سودافش
( 15 ) - س : پيش ، ب : ز اندرون پيش
( 16 ) - ل : در تو زان ، چ : زان چنين
( 17 ) - ك : سياسه
( 18 ) - ذ ، ل : كز خيو كون خويش تر كرده است ، ب : بركردست