تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 361

مساهمون:

ص٣٦١
آخرت جوى ز آنكه جوى امل * آخرت جوى راست پر ز عسل ورت دنيا « 1 » خوش است جاى قرار * خوش نباشد رباط مردم‌خوار آن خوش از نفس شهوت و شره است * ورنه جاى بشخشم تبه است اى سپرده به دو دل و هش را * چه كشى سوى خود « 2 » پدركش را پدرت را بكشت دنيا زار « 3 » * زان پرآزار دارد او آزار « 4 » كشته « 5 » فرزند و مادر و پدرت * تو به دو « 6 » خوش نشسته كو جكرت اژدها را « 7 » بسوى خويش مكش * كه كشد جانت را سوى آتش كه تواند بخواند سورهء تين * خوش نفس خفته در دم تنين اندر آن جان كه سوز دين نبود « 8 » * تبش و تابش يقين نبود كرّه تا در سراى بو مرّه است * تا به صد « 9 » سال نام او « 10 » كرّه است پدر و مادر آن بزرگ پسر * مر خطابش كنند جان « 11 » پدر گر كند كوسه « 12 » سوى گور بسيج * جده « 13 » جز نوخطش نگويد هيج دنيى از روى زشت و چشم نه نيك * همچو بينى زنگى آمد ليك كرده خود را بسحر حورافش « 14 » * چابك و نغز و تر و تازه و خوش وز درون سوى « 15 » عاقلان جاويد * روى دارد سياه و موى سپيد چون جهان در جهان نامردان * پاى بر جاى باش و سرگردان عشق او بر تو زان « 16 » اثر كردست * كان سياهه « 17 » سپيدتر كردست « 18 »
هامش
( 1 ) - س : گر تو گوئى ( 2 ) - ل : پيش خود ( 3 ) - ب : مادر زار ( 4 ) - م : او بازار ، ذ : از آزار ( 5 ) - س : كشت ، م : كشته ( 6 ) - م : تو برو ( 7 ) - چ : آزها را ( 8 ) - س : اندر آنجاى نشو دين نبود ، ب : اندرين راه نشو دين نبود ( 9 ) - ل : تا بده ( 10 ) - چ : همچنان ( 11 ) - خ : كند بجاى ( 12 ) - پ : گوشه ( 13 ) - ذ : كور ( 14 ) - ب : حوراوش ، ذ : بسوى سودافش ( 15 ) - س : پيش ، ب : ز اندرون پيش ( 16 ) - ل : در تو زان ، چ : زان چنين ( 17 ) - ك : سياسه ( 18 ) - ذ ، ل : كز خيو كون خويش تر كرده است ، ب : بركردست