تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 362

مساهمون:

ص٣٦٢
جام زرّين و دست پرزنگار * و اندر آن جام زهر جان‌اوبار تو مشو غرّه بر جمال جهان * زانكه نزديك عاقل و نادان در غرورش توانگر و درويش * راست همچون خيال گنج‌انديش « 1 » زير برتر « 2 » ز موش در خانه * تو چو گربه‌اش همىزنى شانه اندرين مغكده چو ابله و مست « 3 » * پاى بازى گرفته‌اى بر دست « 4 » و اندرو « 5 » چار پست و هفت بلند * با تو همشيره‌اند و خويشاوند پس چو آدم تو بر تن و دل و جان * آيهء حُرِّمَتْ عَلَيْكُمْ خوان چون جهان مادر و تو فرزندى * گرنهء گبر عقد چون بندى همچو گبران تو از براى جهان * خوانده او را دو ديده و دل و « 6 » جان

اندر طلب دنيا

هركه جست از خداى خود دنيى « 7 » * مرحبا ليك نبودش « 8 » عقبى هر دو نبود بهم يكى بگذار * زان سراى نفيس دست مدار « 9 » هست بىقدر دنيى غدّار * مر سگان راست اين‌چنين مردار وانكه از كردگار عقبى خواست * گر مر او را دهيم جمله رواست زانكه كشتار « 10 » خوب‌كاران راست * جمله عقبى حلال‌خواران راست وانكه دعوى دوستى ما كرد « 11 » * از تن و جان او برآرم گرد هيچ اگر بنگرد « 12 » سوى اغيار * زنده او را برآورم بر دار دانى از بهر چيست رنج و عنا * زانكه الله اغير منا « 13 » تن خود از دين بكام دارد مرد « 14 » * هرچه جز حق حرام دارد مرد
هامش
( 1 ) - چ : شاد همچون خيال كج‌انديش ( 2 ) - چ : ريز برتر ( 3 ) - س : و اندر آن مغكده چو ابله مست ( 4 ) - س : گرفته اندر دست ( 5 ) - چ : و اندرين ، س : زادهء ( 6 ) - س : تو بر دل و تن ( 7 ) - م : آنكه جست از خدا ز خود دنيى ، ب : هركه جست از خدا و خود دينى ( 8 ) - چ : مرحبا لك نباشدش ( 9 ) - چ : زين سراى نفيس دست بدار ( 10 ) - م : گفتار ( 11 ) - ذ : دوستيمان ، ى : دوستى آن ( 12 ) - ذ : بنگرى ( 13 ) - ض : اللّه آمنا ، ل : اللّه اغير و منا ، م : اللّه اغير نامنا ، ذ : اللّه اغير منا ( 14 ) - چ . بر خود از دين تمام دارد مرد ، ض : تن خود زين بكام دارد مرد
حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 362 | سيد محمد تقى مدرس رضوى / ابو المجد مجدود بن آدم سنائى غزنوى