تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 359

مساهمون:

ص٣٥٩
روز حيران شود همى ز شبش * بوسه ره كم كند همى ز لبش وهم عاشق سوى لبش بشتافت « 1 » * لب او جز به خنده بازنيافت بوسهء عاشق « 2 » روان‌پرداز * دهنش را به خنده يابد باز نه ز غنجه « 3 » دو ديده باز كند * نه ز خنده دو لب فراز كند بند زلفش چو زير تاب آمد * بند قنديل آفتاب آمد خرمن مشگ توده بر توده * خوشه‌چينان ازو برآسوده صورت قهر و لطف خال و لبش « 4 » * عالم « 5 » قبض و بسط روز و شبش لعل او دلگشاى و جان‌آويز * جزع او لعل‌پاش و مرجان‌ريز « 6 » كارخانهء رخش بهارشكن * نار دانهء لبش خمارشكن شمع رخ چون ز شرم بفروزد « 7 » * آهوان را كرشمه آموزد جعد او عقل و روح را « 8 » خرگه * چشم « 9 » او چشم را تماشاگه هركجا زلف او مصاف زند * زشت باشد كه نافه لاف زند از زمين بوى مشگ « 10 » برخيزد * خون عاشق چو زلف « 11 » او ريزد جعدش از تاب بر رخ دلخواه « 12 » * راست چون خال بىبسم‌الله « 13 » ديده زان چشمها كه بردارد « 14 » * جز كسى كافت بصر دارد « 12 » چشم كز ديدنش ندارد نور * باشد از روى خوب فايده دور « 15 » قد او در دو ديدهء دلجوى * همچو سرو بلند بر لب جوى بتوان ديد « 16 » از لطيفى كوست « 17 » * استخوان در تنش « 18 » چو خون « 19 » از پوست
هامش
( 1 ) - چ : بوسهء عاشقانش چون بشتافت ( 2 ) - ب : عاشقان ( 3 ) - ل : نه بغنجه ( 4 ) - ل : خال لبش ( 5 ) - ل : عالمى ( 6 ) - چ : جرع مرجان‌پريش شورانگيز ، س : جزع گوهرپريش مرجان‌بيز ( 7 ) - ل : شمع شرم بفروزد ، م : رخ چو از شرم شرع بفروزد ( 8 ) - ذ : روح او ( 9 ) - ذ : جسم ( 10 ) - ب : مشك‌بوى ( 11 ) - س : كه زلف ( 12 ) - ب : خالش از رنگ و بوى او بر ماه ( 13 ) - ب : باء ( 14 ) - ب : دارند ( 15 ) - ل : كور ( 16 ) - س : بتوان ديدن ( 17 ) - ل : گوشت ( 18 ) - س : استخوان و رگش ( 19 ) - م : چو چنك ، ض : استخوان و رگش چو چنگ از پوست