تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 357

مساهمون:

ص٣٥٧
باز از اين « 1 » دلبران عالم‌سوز * عشقشان آتش است و دلها كوز

در مذمت شهوت راندن

شهوت ار جانت باره باز كند * بر تو كار بتان دراز كند گرچه از چهره عالم‌افروزند * از شره « 2 » دل درند و جان دوزند « 3 » همه دربند كام خويشتنند * عاشقان پيششان همه شمنند از پى دردى « 4 » روانها را * چشمشان رخنه كرده « 5 » جانها را ببرند آبروى « 6 » دولت جم * زان دو زلف و دو ابروى پرخم « 7 » بر دو رخ زلفها گوا « 8 » دارند * كه نيند آدمى پرى مارند « 9 » همه ديوند و ظن چنان دارند « 10 » * كه ز حورا شرف همان دارند « 11 » مار با گيسويند « 12 » مشتىتر « 13 » * زهر دريشك « 14 » و مهره نى در سر « 15 » كرده از قفل زلف « 16 » مرغولان * بهر دولى و فتنهء دولان صد هزاران كليد با زنجير * همه پرچين چو روى بدر منير جعد مفتول جان‌گسل « 17 » باشد * زلف مرغول « 18 » غول دل باشد زين نكويان يكى ز روى عتاب * پشت غم را خمى دهد ز نهاب « 19 »

اندر صفت خوب‌رويان و شاهدان گويد

آن نگارى كه سوى او نگرى * او دل از تو برد « 20 » تو درد برى « 21 » روى اگر هيچ بىنقاب كند * راه پرماه « 22 » و آفتاب كند
هامش
( 1 ) - س : دور از اين ( 2 ) - ذ : از مژه ( 3 ) - ل : سوزاند ( 4 ) - س : بردن ( 5 ) - س : چشمه كرده : ل : رخنه كرد ( 6 ) - م : آب و روى ( 7 ) - م : چو ديو و چون خاتم ، ل : حاتم ، س : و دو دائرهء خاتم ( 8 ) - س : موى سر گوا ( 9 ) - ك : پرى و زند ( 10 ) - ب : ظن چنان آرند ( 11 ) - ب : همىدارند ، ذ : روان و جان دارند ( 12 ) - م : با گيسوىاند ( 13 ) - ب : مشتىتر ، س : مشتى نر ، خ : مشكىتر ( 14 ) - س : در مشك ، ك : در پشك ، ذ : در نشك ( 15 ) - ل : نيشكر ( 16 ) - م : كرده از فعل و زلف ( 17 ) - ل : دل‌گسل ، ذ : مفتول و جان‌كسل ( 18 ) - ل : زلف مرغول ، م : زلف مفتول ( 19 ) - ض : بشتاب ( 20 ) - س : او دل از تو برد ، م : او دلت برد ازو ( 21 ) - ذ : درد خورى ( 22 ) - س : روز را باد