پيش درگاه او ز اهل هوس * مل سوارست و گل پياده و بس
او اميريست « 1 » كاندرين بنياد * از پى عزّ شرع و دادن داد
بر درش لشكر هوس نبود * وز « 2 » سوار و پياده كس نبود
روح را كرده « 3 » از جواهر نور * گوش و گردن چو گوش و گردن حور
پردهها باشد « 4 » از هدايت او * حرف و آواز « 5 » در ولايت او
روز كورى ترا به خود پذرفت * كت در اين لافگاه « 6 » غرجه گرفت
تا نبى و نبى ز چون تو سقط « 7 » * اين درآمد به صورت آن در خط
جهل تو « 8 » بهر قال و قيلى را * دحيه كردست « 9 » جبرئيلى را
گرد اين پير گرد « 10 » تا از چاه * پايت آرد ز چاه بر سرگاه
طفل كو بر گرد كسى گردد * تخم كو پرورد بسى گردد
زانكه از قوّت قوائم او * بهر جاويد نفس سايم « 11 » او
كس چنو كم شنود « 12 » در سلفوت * برزگر در « 13 » مزارع ملكوت
جان من بهر اين حديث چو نوش * چشم بنهاده بر دريچهء گوش
نشدم سير از آن سخندان زير « 14 » * تشنه زاب نمك « 15 » نگردد سير
جان ز ديدار دوست پروردن * هست چون شهد و « 16 » گلشكر خوردن
معده از علم زان « 17 » نگردد پست * كه طعام و شره بود هم دست
گفتمش با تو روزگار خوش است * با تو خواهم كه با تو كار خوش است
بىچنو « 18 » پير در جوانى خويش * كه خورد بر « 19 » ز زندگانى خويش
هامش
( 1 ) - خ : آن امير است
( 2 ) - كم : از
( 3 ) - چ : روح او كرده
( 4 ) - س : پردهها بندد
( 5 ) - س : خط او از ، چ : خط او پر
( 6 ) - ل : بارگاه
( 7 ) - س : با نبى نبى ز نيك و ز بد
( 8 ) - س : عقل تو ، م : جهل تو
( 9 ) - ذ : دحيه كرده است ، چ : زخمه كرده ، ل : در قفس كرده
( 10 ) - ذ : اين ميل گرد
( 11 ) - ب : سائم ، م : صائم
( 12 ) - ب : شنيد
( 13 ) - كم : بزر كردن
( 14 ) - س : نشدم من از آن سخندان زير ، م : سخندان دير
( 15 ) - م : از پرنمك ، س : زاب نمك
( 16 ) - ل : چون شهد
( 17 ) - ب : معده را زان علم
( 18 ) - م : بىچنين ، ذ : زين چنين
( 19 ) - ذ : خوردهء بر