كآنكه « 1 » از بيم نفس بگريزد * عشق با خون دل درآميزد « 2 »
حرز خواجه پس از فراق تنش * وصل « 3 » حق بود جملهء « 4 » سخنش
پشت را روى باش و خيره مجه * بر سر دار دست و پاى منه « 5 »
زانكه در كلمن « 6 » رموز ازل * خاصه آنگه كه جان شنيد غزل
حق چو مر خواجه را پديد آمد * پرهء رمز را « 7 » كليد آمد
از نخست « 8 » آوريده اين « 9 » پيغام * به پسين آفريده اين خود « 10 » كام
باز پسماندهء ز پيش اجل * پس و پيشت گرفته حرص و امل
از پى نان و آب ماندى باز * در حجاب نياز تن چو پياز
چه افكنى تخم حرص و آز و نياز * در گل دل كه آز نارد ناز
كاندرين خر سراى پوئى تو * بچه مانى مرا نگوئى تو
گر به آب و بنان بماندى باز * چه كنى تخم خشم و شهوت و آز
كآنچه شورى ز نخ كند محلوج * و آنچه ترى ترا « 11 » كند مفلوج
تو بپرهيز از اين غرور فلك * كه « 12 » ندارى سر مرور فلك
كاندرين حجره بر تن و دل و جان * آب از آن گشت بر خرد « 13 » تاوان
كنجدى گر دهد ترا « 14 » گردون * دبهء بنددت سبك بر كون « 15 »
كه تواند كه دانهء كنجد * در دبهء « 16 » روغنى دو من گنجد « 17 »
جان و دينت بقهر بستاند * كر ترا دل « 18 » به خويشتن خواند
نيست بىرنج راحت دنيا * خنك آنكس كه كرد هر دو رها
هامش
( 1 ) - ل : وانكه
( 2 ) - ب : برآميزد
( 3 ) - ض : وصف
( 4 ) - ل : جملگى
( 5 ) - م : بنه
( 6 ) - ب : مكمن ، ذ : گلين
( 7 ) - ب : پره مر قفل را
( 8 ) - چ : آن نخست ، ب : كز نخست
( 9 ) - م : آفريد اين
( 10 ) - ب : آفريدهء خود
( 11 ) - خ : نرمى ترا
( 12 ) - ب : گر
( 13 ) - ذ : بر فلك
( 14 ) - م : در دهان نهد
( 15 ) - ل : پس از در كون
( 16 ) - ذ : دود به
( 17 ) - ل : روغن از كجا گنجد
( 18 ) - ب : ترا سوى