تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 352

مساهمون:

ص٣٥٢
كآنكه « 1 » از بيم نفس بگريزد * عشق با خون دل درآميزد « 2 » حرز خواجه پس از فراق تنش * وصل « 3 » حق بود جملهء « 4 » سخنش پشت را روى باش و خيره مجه * بر سر دار دست و پاى منه « 5 » زانكه در كلمن « 6 » رموز ازل * خاصه آنگه كه جان شنيد غزل حق چو مر خواجه را پديد آمد * پرهء رمز را « 7 » كليد آمد از نخست « 8 » آوريده اين « 9 » پيغام * به پسين آفريده اين خود « 10 » كام باز پس‌ماندهء ز پيش اجل * پس و پيشت گرفته حرص و امل از پى نان و آب ماندى باز * در حجاب نياز تن چو پياز چه افكنى تخم حرص و آز و نياز * در گل دل كه آز نارد ناز كاندرين خر سراى پوئى تو * بچه مانى مرا نگوئى تو گر به آب و بنان بماندى باز * چه كنى تخم خشم و شهوت و آز كآنچه شورى ز نخ كند محلوج * و آنچه ترى ترا « 11 » كند مفلوج تو بپرهيز از اين غرور فلك * كه « 12 » ندارى سر مرور فلك كاندرين حجره بر تن و دل و جان * آب از آن گشت بر خرد « 13 » تاوان كنجدى گر دهد ترا « 14 » گردون * دبهء بنددت سبك بر كون « 15 » كه تواند كه دانهء كنجد * در دبهء « 16 » روغنى دو من گنجد « 17 » جان و دينت بقهر بستاند * كر ترا دل « 18 » به خويشتن خواند نيست بىرنج راحت دنيا * خنك آن‌كس كه كرد هر دو رها
هامش
( 1 ) - ل : وانكه ( 2 ) - ب : برآميزد ( 3 ) - ض : وصف ( 4 ) - ل : جملگى ( 5 ) - م : بنه ( 6 ) - ب : مكمن ، ذ : گلين ( 7 ) - ب : پره مر قفل را ( 8 ) - چ : آن نخست ، ب : كز نخست ( 9 ) - م : آفريد اين ( 10 ) - ب : آفريدهء خود ( 11 ) - خ : نرمى ترا ( 12 ) - ب : گر ( 13 ) - ذ : بر فلك ( 14 ) - م : در دهان نهد ( 15 ) - ل : پس از در كون ( 16 ) - ذ : دود به ( 17 ) - ل : روغن از كجا گنجد ( 18 ) - ب : ترا سوى