تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 347

مساهمون:

ص٣٤٧
اين چه جاى چو تو جهان‌بين است * گفت خود جايم از جهان اين است كه عمارت‌سراى رنج بود « 1 » * در خرابى مقام گنج بود « 2 » جاى گنج است موضع ويران * سگ بود سگ بجاى آبادان عرش و فرشت سراى و بارگه است « 3 » * آفرينش ترا چه كارگه است « 3 » تيرگى با عمارتست انباز * نور گرد خراب « 4 » گردد باز نبود زين سراى رنج و تعب * ماه و خورشيد جز خراب « 5 » طلب كه به خانهء درست درنايند « 6 » * رخنه يابند و روى « 7 » بنمايند زيرك از زخم دهر « 8 » خسته بهست * پوست پرمغز خود شكسته بهست دل زيرك ميان لوز « 9 » بود * دل نادان « 10 » چو پوست گوز « 11 » بود مغز تا نازكست پوست نكوست * چون قوى شد حجاب گردد پوست « 12 » سنگ بايد چو مرد كاهل « 13 » شد * مغز نغزت ز سنگ « 14 » حاصل شد گفتم اى جان پر از « 15 » نكوئى تو * از كجائى مرا نگوئى تو

جوابها كه با نفس كلى گويد

گفت من دست گرد لاهوتم * قائد و رهنماى « 16 » ناسوتم در جهانى كه بخت جاى منست * اين جهان جمله زير پاى منست اوّل خلق در جهان مائيم * نه همه جاى چهره بنمائيم بر نااهل و سفله كم گرديم * در جبلت ز خلقها فرديم نظر حق به ماست از همه خلق * خلقت ما جداست از همه خلق
هامش
( 1 ) - ل : آمده ( 2 ) - ل : سزا و بارگهست ( 3 ) - ل : چو كارگهست ( 4 ) - م : خرابه ، س : خراب ( 5 ) - خ : خرابه ( 6 ) - ل : گر به خانه درست دريابند ، كم : كه بجاى درست درنايد ( 7 ) - س : ببينند و ، م : يابند روى ( 8 ) - م : دل زيرك ز دهر ( 9 ) - س : بسان نور ، چ : بسان نوز ، كم : بسان مغز ، ب : بسان لوز ( 10 ) - چ : دانا ( 11 ) - ى : بسان جوز ( 12 ) - ذ ، باشد پوست ( 13 ) - ب : كامل ( 14 ) - ل : به سنگ ( 15 ) - ل : بدين ( 16 ) - كم : تا به دو رهنماى
حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 347 | سيد محمد تقى مدرس رضوى / ابو المجد مجدود بن آدم سنائى غزنوى