اين چه جاى چو تو جهانبين است * گفت خود جايم از جهان اين است
كه عمارتسراى رنج بود « 1 » * در خرابى مقام گنج بود « 2 »
جاى گنج است موضع ويران * سگ بود سگ بجاى آبادان
عرش و فرشت سراى و بارگه است « 3 » * آفرينش ترا چه كارگه است « 3 »
تيرگى با عمارتست انباز * نور گرد خراب « 4 » گردد باز
نبود زين سراى رنج و تعب * ماه و خورشيد جز خراب « 5 » طلب
كه به خانهء درست درنايند « 6 » * رخنه يابند و روى « 7 » بنمايند
زيرك از زخم دهر « 8 » خسته بهست * پوست پرمغز خود شكسته بهست
دل زيرك ميان لوز « 9 » بود * دل نادان « 10 » چو پوست گوز « 11 » بود
مغز تا نازكست پوست نكوست * چون قوى شد حجاب گردد پوست « 12 »
سنگ بايد چو مرد كاهل « 13 » شد * مغز نغزت ز سنگ « 14 » حاصل شد
گفتم اى جان پر از « 15 » نكوئى تو * از كجائى مرا نگوئى تو
جوابها كه با نفس كلى گويد
گفت من دست گرد لاهوتم * قائد و رهنماى « 16 » ناسوتم
در جهانى كه بخت جاى منست * اين جهان جمله زير پاى منست
اوّل خلق در جهان مائيم * نه همه جاى چهره بنمائيم
بر نااهل و سفله كم گرديم * در جبلت ز خلقها فرديم
نظر حق به ماست از همه خلق * خلقت ما جداست از همه خلق
هامش
( 1 ) - ل : آمده
( 2 ) - ل : سزا و بارگهست
( 3 ) - ل : چو كارگهست
( 4 ) - م : خرابه ، س : خراب
( 5 ) - خ : خرابه
( 6 ) - ل : گر به خانه درست دريابند ، كم : كه بجاى درست درنايد
( 7 ) - س : ببينند و ، م : يابند روى
( 8 ) - م : دل زيرك ز دهر
( 9 ) - س : بسان نور ، چ : بسان نوز ، كم : بسان مغز ، ب : بسان لوز
( 10 ) - چ : دانا
( 11 ) - ى : بسان جوز
( 12 ) - ذ ، باشد پوست
( 13 ) - ب : كامل
( 14 ) - ل : به سنگ
( 15 ) - ل : بدين
( 16 ) - كم : تا به دو رهنماى