در چشم نگاه داشتن گويد
قال النّبى عليه السّلام : النّظر « 1 » سهم من سهام الشيطان
آنچه بر تن قبول بر جان رد * وانچه بر پاى نيك بر سر بد
منگر اندر بتان كه آخر كار * نگرستن گرستن آرد بار
اوّل آن « 2 » يك نظر نمايد خرد * پس از آن لاشه جست « 3 » و رشته ببرد
تخم عشق آن دوم « 4 » نظر باشد * پس از آن رشك و اشك تر « 5 » باشد
حكايت
آن شنيدى كه درگه عيسى * خواست باران به حاجت از مولى
رفت با قوم خود به استسقا * كرد هركس ز عجر خويش دعا « 6 »
به اجابت دعا نشد مقرون * گشت عيسى از آن سبب محزون
ناگه آمد ندا كه مجرم را * از ميان كن برون كه مكرم را
با گنهكار نيست راه رضا * نشنود از گناهكار دعا
بازگشتند جمله آن انبوه * كه جهان بود از آن گروه ستوه
جز يك اعور نماند با عيسى * جان ما باد جانش را به فدا
گفت عيسى چرا نرفتى تو * پشت چون ديگران نخفتى « 7 » تو
تا تو « 8 » بودى بگو گنه كردى * نامهء خويشتن سيه كردى
گفت روزى همى به رهگذرى * سوى نامحرمى زدم نظرى
هم بر آنجاى كان نظر ديدم * طمع از جان خويش ببريدم
قدم از خشم « 9 » برنكندم من * تا مر اين چشم برنكندم « 10 » من
چون ظفر يافت ديو بر چشمم * چشم كردم سياه چون وشمم
تا ظفر يافت ديو بر بصرم * ديده را دور كردم از نظرم
هامش
( 1 ) - ب : النظرة
( 2 ) - ب : اولت
( 3 ) - س : رفت
( 4 ) - ب : از دوم
( 5 ) - م : اشك و رشك بر
( 6 ) - چ : ز بهر خويش دعا
( 7 ) - چ : بخفتى ، ل : نگفتى
( 8 ) - كم : با تو
( 9 ) - ب : خشم ، ك : خويش
( 10 ) - چ : سر نكندم ، ح : را فكندم