تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 349

مساهمون:

ص٣٤٩
بينى آن روضه را اگر خواهى * كنى از جان و ديده همراهى « 1 » بىعقوبت « 2 » زمينش از ذل و غم « 3 » * بىعفونت « 4 » هوايش از تف و نم هم زمينش ز كوه و از گو دور « 5 » * هم هواش از حوادث الجو « 6 » دور سنگ ريز و گياش عالم و حى * حشرات زمينش خسرو و كى هرچه در صحن او « 7 » مكان دارد * تا به سنگ و كلوخ جان دارد من ز درگاه خازن ملكوت * حجتم در خزينهء « 8 » ناسوت گفتم آخر كجاست آن كشور * گفت كز كى « 9 » و از كجا « 10 » برتر جاى كى « 11 » گويمش كه شهر خداى * جاى جانست و جان ندارد جاى اين چنين نكته‌ها چو گفت مرا * خرد اندر بصر به خفت « 12 » مرا زانكه اندر جمال « 13 » آن زيبا * مانده بودم چو نقش بر ديبا اجل از دست آن لب خندان * سر انگشت مانده در دندان « 14 » چشم كز صورتش ندارد برخ * ديده زو بركشد دو كركس چرخ « 15 » مركبى كو به زير ران دارد * آخر از راه كهكشان دارد جان ما واله از جلالت او * مدرك كس نگشته حالت او عشق در كوى غيب حالت او * صدق در راه دين مقالت او هيچ بيهوده را به دو ره نيست * زانكه در خلقها « 16 » چنو شه نيست در و درگاه او چو مرئى نيست « 17 » * مرو آنجا بجاى خويش بايست « 18 »
هامش
( 1 ) - ذ : كز دل و جان كنيش همراهى ( 2 ) - س : بىعفونت ( 3 ) - ل : از دل غم ( 4 ) - س : بىعقويت ( 5 ) - ذ : از در دور ( 6 ) - ل : از حوادث و شر ، ذ : از حوادث شر ( 7 ) - س : در صحن آن ( 8 ) - ب : حجراه‌ام در خزانهء ، م : حجتم در جزيرهء ، س : حجره كردم جزيرهء ( 9 ) - س : كزكى ، م : كز كيف ( 10 ) - ل : گفت آن وز گجاو او ( 11 ) - ب : جاى چون ، م : جاى كه ( 12 ) - م : نخفت ( 13 ) - م : جهان ( 14 ) - ب : بر دندان ( 15 ) - چ : بركشيد كژدم چرخ ، س : بركشد دو كژدم چرخ ، ب : برگرفت كژدم چرخ ( 16 ) - ل : در حلقهاء ( 17 ) - م : قربى نيست ، ذ ، چو موئى نيست ، ل : گر تو خواهى كه تا نگردى نيست ( 18 ) - چ : مايست ، كم : مىپست
حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 349 | سيد محمد تقى مدرس رضوى / ابو المجد مجدود بن آدم سنائى غزنوى