بينى آن روضه را اگر خواهى * كنى از جان و ديده همراهى « 1 »
بىعقوبت « 2 » زمينش از ذل و غم « 3 » * بىعفونت « 4 » هوايش از تف و نم
هم زمينش ز كوه و از گو دور « 5 » * هم هواش از حوادث الجو « 6 » دور
سنگ ريز و گياش عالم و حى * حشرات زمينش خسرو و كى
هرچه در صحن او « 7 » مكان دارد * تا به سنگ و كلوخ جان دارد
من ز درگاه خازن ملكوت * حجتم در خزينهء « 8 » ناسوت
گفتم آخر كجاست آن كشور * گفت كز كى « 9 » و از كجا « 10 » برتر
جاى كى « 11 » گويمش كه شهر خداى * جاى جانست و جان ندارد جاى
اين چنين نكتهها چو گفت مرا * خرد اندر بصر به خفت « 12 » مرا
زانكه اندر جمال « 13 » آن زيبا * مانده بودم چو نقش بر ديبا
اجل از دست آن لب خندان * سر انگشت مانده در دندان « 14 »
چشم كز صورتش ندارد برخ * ديده زو بركشد دو كركس چرخ « 15 »
مركبى كو به زير ران دارد * آخر از راه كهكشان دارد
جان ما واله از جلالت او * مدرك كس نگشته حالت او
عشق در كوى غيب حالت او * صدق در راه دين مقالت او
هيچ بيهوده را به دو ره نيست * زانكه در خلقها « 16 » چنو شه نيست
در و درگاه او چو مرئى نيست « 17 » * مرو آنجا بجاى خويش بايست « 18 »
هامش
( 1 ) - ذ : كز دل و جان كنيش همراهى
( 2 ) - س : بىعفونت
( 3 ) - ل : از دل غم
( 4 ) - س : بىعقويت
( 5 ) - ذ : از در دور
( 6 ) - ل : از حوادث و شر ، ذ : از حوادث شر
( 7 ) - س : در صحن آن
( 8 ) - ب : حجراهام در خزانهء ، م : حجتم در جزيرهء ، س : حجره كردم جزيرهء
( 9 ) - س : كزكى ، م : كز كيف
( 10 ) - ل : گفت آن وز گجاو او
( 11 ) - ب : جاى چون ، م : جاى كه
( 12 ) - م : نخفت
( 13 ) - م : جهان
( 14 ) - ب : بر دندان
( 15 ) - چ : بركشيد كژدم چرخ ، س : بركشد دو كژدم چرخ ، ب : برگرفت كژدم چرخ
( 16 ) - ل : در حلقهاء
( 17 ) - م : قربى نيست ، ذ ، چو موئى نيست ، ل : گر تو خواهى كه تا نگردى نيست
( 18 ) - چ : مايست ، كم : مىپست