تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 351

مساهمون:

ص٣٥١

اندر صفت مريد گويد

لب چو بگشاد پير فرزانه * سايه بيرون گريخت از خانه پير را گفتم از سر تحقيق * اى ترا ملك دين جدير و حقيق من كه با تو دمى بگفتم غم * به همه عمر ندهم آن يك دم عمر بىدوستان نه عمر بود * عمر بىيار عمر غمر بود « 1 » عمر با دوستى كه او يكتاست « 2 » * يك دمى را « 3 » هزارساله بهاست دل ز بند تو خوش بود به عذاب « 4 » * چه عجب كز نمك خوش است كباب جان ز روى تو در ارم باشد * دل ز تاييد تو خرم « 5 » باشد چون تو در مركز حقيقت و حدق « 6 » * نيست يك پادشا بمقعد صدق از تو صحرا حريرپوش شود « 7 » * وز تو نيها « 8 » شكرفروش شود از تو يابد كليد قفل وفا * سر صندوق صدق و دست « 9 » صفا از تو بىهوش جفت هوش آمد * كه هيولى برهنه‌پوش آمد مردم از نيك نيك‌خو گردد * باز « 10 » چون بد بود چنو گردد « 11 »

اندر عذر انبساط گويد

چون خرد در لبت بجان نگرم « 12 » * چون قلم بر خطت بجان گذرم « 13 » آينهء روشنى بدست خرد * كس در آن روى دم نيارد زد پيش تو چون سنان كمر بندم « 14 » * خون همىگريم « 15 » و همىخندم همچو چنگ ار در « 16 » هوات زنم * رسن اندر « 17 » گلو نوات زنم « 18 » خواجه آنگه « 19 » كه راز مطلق گفت * رسن اندر گلو انا الحق گفت
هامش
( 1 ) - ل : عمر با يار عمر عمر نبود ( 2 ) - ل : بىحياست ( 3 ) - س : يك‌دمش را ( 4 ) - ل : چو گلاب ( 5 ) - ل : محترم ( 6 ) - ك : صدق ( 7 ) - ل : شده ( 8 ) - ذ : و ز تو مىها ، ل : وز توئيها ( 9 ) - ل : صدق دست ( 10 ) - س : يار ( 11 ) - ل : چو او گردد ( 12 ) - س : در لبت نهان نگرم ، م : در دلت بجان نگرم ( 13 ) - م : بسر گذرم ، س : بجان گذرم ( 14 ) - چ : ميان بندم ( 15 ) - كم : ريزم ( 16 ) - چ : از در ( 17 ) - س : ز سر اندر ، چ : از سر اندر ( 18 ) - ل : چونات زنم ( 19 ) - ل : آن دم
حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 351 | سيد محمد تقى مدرس رضوى / ابو المجد مجدود بن آدم سنائى غزنوى