صفت كلماتى كه با نفس كلى رود و جوابها كه او گويد
گفتم اى ايزدت سرشته ز نور * وى ز عكس رخ تو ديو چو حور
اى زمان از تو عيد و آدينه * وى زمين از رخ تو آيينه « 1 »
صفتت برتر از نفس باشد * وصف كردن ترا هوس باشد
بس بديعى به صورت و پيكر * نيست در كل كون چون تو دگر
از صفت « 2 » صورت معاينهاى * زانكه هم روئى و هم آينهاى
اندر اقليم دين توئى هموار * از پى راه عذر و شكر شكار « 3 »
طوبى مايهبخش باغ « 4 » ارم * كعبهء پادشاه خاك « 5 » حرم
بس بهى نفس و بس قوى نفسى * عقل و جانى سرى دلى « 6 » چه كسى
حبّذا صورتت كه بس خوبى * خرّما شوكتت نه معيوبى
برتر از جوهرى « 7 » و از عرضى * جملهء كائنات را غرضى
گوهرى « 8 » كز تو قابل قوتست * برج خورشيد و درج ياقوتست
خوردهء شربها « 9 » ز دست ملك « 10 » * همچو پيغمبران « 11 » هنيئا لك
چه كنى « 12 » پيش مدبرى پردرد * در چنين كنج گنج باد آورد
كلبهء همچو ديو درگه دود « 13 » * كردى از عكس روى نوراندود « 14 »
من سهائى نديدهام در چاه « 15 » * باد و خورشيدم « 16 » اين زمان و دو ماه
بلى اندر سراى جسمانى * تو ز من اين حديث به دانى
اين بود خلق و فعل پيران را « 17 » * كه اميران كنند اسيران را
هامش
( 1 ) - ب : از تو همچو آيينه
( 2 ) - س : از صفا ، ل : در صفت
( 3 ) - ل : و شكار
( 4 ) - ل : و باغ
( 5 ) - ل : و خاك
( 6 ) - ل : سر و دلى : ذ ، جان دلى سرى
( 7 ) - ل : گوهرى
( 8 ) - ل : گهرى
( 9 ) - ل : شرها
( 10 ) - فلك
( 11 ) - س : پيغامبران
( 12 ) - س : چكند ، ذ : چكشى
( 13 ) - س : كلبهء تيره همچو ديو از دود ، ب : كلبهء همچو ديو و دمگه دود
( 14 ) - چ : زراندود
( 15 ) - ل : من سها را بديدهام در راه ، س : نديده اندر چاه
( 16 ) - كم ، خرشيدم
( 17 ) - ب : كاين بود فعل و خلق پيران را ، س : اين بود . . .