الباب السّادس فى ذكر نفس الكلى و احواله ذكر نفس الكلى نذير ناصح و اهماله غرور فاضح
اندر آمد چو ماه در شبگير * انعم اللّه صباحگويان پير
كند جسمى « 1 » و ساكن اركانى * تيز چشمى « 2 » و ره فرادانى
روى چون آفتاب نور اندود * جامه چون جامهء سپهر كبود
ناگهانى تو گفتى آمد بر * آفتابى ز حوض نيلوفر
يا مگر باغبان « 3 » طينت من * ناگهان كشت بر بنفشه سمن
ديده چون از نهاد من پر كرد * تا بسر « 4 » درج جزع پردر كرد
گفت چون نطق پرشكر « 5 » بگشاد * كله خواجگى ز سر بنهاد
كيف اصبحت اى پسر خوانده * اى به زندان نفس « 6 » درمانده
اى به چاه غرور مانده « 7 » اسير * بر تو نفس هواپرست امير « 8 »
خيز كاين خاكدان سراى تو نيست * اين هوسخانه است « 9 » جاى تو نيست
چه افكنى « 10 » بيهده بساط نشاط * اندرين صد هزارساله رباط
گر « 11 » قباى بقا نخواهى سوخت « 12 » * بركش از تن قباى « 13 » آدم دوخت
خويشتن را ازين قفس برهان * بنما از خليفتى برهان
باش گنجور در نشيمن خاك * ورنه بگذر از انجم و افلاك
هامش
( 1 ) - م : خشمى ، ذ : چشمى
( 2 ) - ل : تيز ذهنى
( 3 ) - ب : آفتاب
( 4 ) - س : تا به دو ، م : تا بسر
( 5 ) - ب ؛ چون شكر ، خ : شكرين
( 6 ) - خ : جهل ، طبع ، س : اى بر آن چاه نفس
( 7 ) - ل : گشته ، چ : ماه
( 8 ) - م : بر تو مور هواپرسته امير ، ب : بر تو مور هوات گشته اسير ، ذ : بر تو ديو هواپرست امير
( 9 ) - م : خانهايست
( 10 ) - ل : چه كشى ، چ ، چكنى
( 11 ) - ب : كه
( 12 ) - م : پوخت ، س : سوخت ، چ : كه قباى فنا بخواهى سوخت
( 13 ) - م : از سر قباى