اختر و آسمان « 1 » ز كينهء من * گشته « 2 » مانند اشك و سينه من
چون ز سرماء صبح « 3 » زنگى زشت * دم دميد اندر آتش و انگشت « 4 »
صبحدم دم برون همىزد « 5 » خيل * كفتئى جان « 6 » همىكند بو الليل « 7 »
تا برون كرد همچو زرين درق « 8 » * شاه گردون سر از دريچهء شرق
همچو من « 9 » زردروى شد عالم * چون برون تاخت صبح سرخ علم
شد « 10 » جهان تازه چون دل دانا * شب شد از بيم روز ناپيدا
انجم از بيم صبح ريزان شد * زنگى از روميان « 11 » گريزان شد
صبح چون شد ز نور شادروان * گستريد او ز نور شادروان
بامدادان پگاه « 12 » از در من * ناگه آمد پديد دلبر من
دلبرى كو دل « 13 » و روان بربود * چون بكافور مشگ مىاندود « 14 »
هامش
( 1 ) - س : اختر آسمان
( 2 ) - س : گشت
( 3 ) - چ : ز سرما و صبح
( 4 ) - كم : آتش انگشت
( 5 ) - س : دم همى برون زد
( 6 ) - ل : گفتهء جان ، چ : گفتى اى جان
( 7 ) - م : بو الليل ، س : و الليل
( 8 ) - ل : دلق
( 9 ) - ل : همچو زر
( 10 ) - ذ : چون
( 11 ) - ل : زندگى از ميان
( 12 ) - م : به گاه
( 13 ) - ل : دلبر كودك
( 14 ) - م : من اندود