زهره اندر حضيض ناپيدا * گشته از نور خويش جمله جدا
با عطارد نمانده هيچ رمق * هم بسان دويت « 1 » خود مطلق
خسرو شرق « 2 » در شبستان خوش * خفته بر روى نيلگون مفرش
چرخ پيروزه « 3 » و ستاره بر آن * چون زر سرخ و دست نيلگران
شهب « 4 » اندر اثير ميدان تاز « 5 » * دم عقرب ز زهره چوگانباز
بوده پيش بنات نعش مهين * ماه چون نيم حلقهء زرّين
در ثريّا بمانده چشم سهيل * خيره چون مرد مانده اندر سيل
قطب در قطر چرخ پيوسته « 6 » * متمكن چو پير آهسته
نالهء بيوه و خروش يتيم * دل برجيس را نهاده دونيم
بهر تعويذ عقد حور العين « 7 » * فرقدان چون هليلهء زرين
انجم اندر مجرّه راست چنان * كه صدفريزهها بر آب روان « 8 »
شده شكل مجرّه زو پيدا * همچو موسى و بحر و « 9 » زخم عصا
شكل پروين چو هفت مهرهء يشم * بر يكى جام مى نموده به چشم
همچو شخصم « 10 » ضعيف شكل سها * گاه پيدا و گاه ناپيدا
گردش انجم « 11 » از وراى اثير * خيل رومى بگرد زنگى پير « 12 »
كوكب از راه كهكشان پيدا * راست چون اشك و چشم نابينا
چرخ را كرده چون شكوفه بباغ * گاو گردون « 13 » ز شش پليته « 14 » چراغ
مانده ساكن چو گوهر اندر درج * هفت سياره و دوازده برج
هامش
( 1 ) - ذ : دواث
( 2 ) - پ : ماه مستور
( 3 ) - ل : فيروزه
( 4 ) - م : اشهب ، ب : شهب
( 5 ) - س : ميدان باز
( 6 ) - ل : در چرخ قطر بنشسته
( 7 ) - م : بهر تعويذهاى روح العين
( 8 ) - س : در آب روان كم : حوض
( 9 ) - م : ز بهر
( 10 ) - ب : جسم ، ل : چشمم ، چ : شكل
( 11 ) - س : گرد شب انجم ، م : گردش انجم
( 12 ) - س : بگرد زرين تير ، كم : بگرد زنگيى مير ، چ : بگرد زنگى امير
( 13 ) - م : كاه كردون ، س : گاو گردون ، چ : كار گردون ، ل : گاو و گردون
( 14 ) - م ، س : پليته ، چ : فتيله