پيش ديوان درون دمكه زشت « 1 » * زنگيان پايكوب بر انگشت
گشته پردوده تودهء هامون « 2 » * كرده عالم غلاله غاليهگون
شب بسان سياهگون دريا * من چو گوهر صدف نهاد سرا « 3 »
خفته اندر كنار اهريمن « 4 » * زنگيى كش ز مشك « 5 » پيراهن
زنگيانى بقير « 6 » بسرشته * شبه با ساج « 7 » كرده در رشته
ديو از دوده كرده « 8 » خود را دلق * شش جهت را يكى نموده بخلق
مىدميد از دهان دوده سرشت * ديو در روى نو بيان « 9 » انگشت
گشته انقاس « 10 » گوهر مردم * كرده انفاس راه منفذ گم
يا تو « 11 » گفتى كه از جوال سياه * زنگيى كور سرمه ريخت به چاه
نور بسيار اندكى كرده * تيرگى شش جهت يكى كرده
سايهء « 12 » آفتاب رفته چو تير * قيروان را گرفته اندر قير « 13 »
شد چو شد زير خاك چشمهء خور * نسترن را ز « 14 » حوض نيلوفر
چشم نرگس به باغها در باز « 15 » * ليك بيگانه از نشيب « 16 » و فراز
زحل از اوج « 17 » خويش رخ بنمود * همچو گوئى ز نقره زراندود « 18 »
مشترى گشته از فلك « 19 » پنهان * هيچ ننمود روى خويش عيان
شكل مريخ برفراخته « 20 » تيغ * گاه پيدا و گه نهان در ميغ
شمس رخ در حجاب پوشيده « 21 » * وز سياهى نقاب پوشيده « 21 »
هامش
( 1 ) - س : درون دمگه زشت ، ى : دون دمكهء زشت ، ل : درون و مكه ز پشت
( 2 ) - ل : پردود ديدهء هامون ، س : پردود دودهء هامون
( 3 ) - م : نهاده سرا
( 4 ) - ل : اهرامن ، س : آهرمن
( 5 ) - س : كش ز مشك ، م : كور مشك
( 6 ) - م : بقهر
( 7 ) - ب : شبه و ساج ، س : شبه و دود ، ل : شبه با دود
( 8 ) - س : ديو كرده ز دوده ، كم : ديو از دوده كرد
( 9 ) - چ : زنگيان
( 10 ) - ذ : انفاس
( 11 ) - ذ : تا تو
( 12 ) - ب : ساقه
( 13 ) - س : اندر قير ، م : شب در قير
( 14 ) - ب : نسترن زار
( 15 ) - س : چشم در باغها چو نرگس باز
( 16 ) - س : در نشيب
( 17 ) - م : از لوح
( 18 ) - م : همچو گوى بلور ، ل : گوئى مگو زرآلود
( 19 ) - ك : از فلك شده
( 20 ) - پ : برفراشته
( 21 ) - ل : بربسته