تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 341

مساهمون:

ص٣٤١
وان مفرّح كه اوليا سازند « 1 » * در شفاخانهء « 2 » رضا سازند خور اينجا گلست ازو « 3 » برگرد * كآنكه گل خورد روش باشد زرد « 4 » تا بدينجا ز گل نپرهيزى * كى « 5 » ز گل سرخ‌روى « 6 » برخيزى مرد گل‌خواره را چو ياد « 7 » دهد * آخرالامر جان بباد دهد نان و جامهء سپيد اين منزل * نفزايد مگر سياهى دل دل كند سخت جامهء نرمت * خورش خوش برد ز سر شرمت تو مشو غرّه بر نكوئى پوست * كه خلق پوش مرد خلق نكوست ناخوشى خوب و نغز و زيبا نيست * خوى خوش با كلاه و ديبا نيست نفس حسى به خوردن ارزانيست * غذى جان ز خوان بىنانيست غافلان « 8 » فربه از بطر « 9 » زانند * كه غم جان و جامه « 10 » كم دانند هر دلى را كه غم بود مسكون * نه دلست آنكه هست خانهء خون « 11 » مرد نبود كه گرد خود پويد * مرد راه نجات خود جويد « 12 » تا كى از كنج خانه بيرون آى * از چنين خانهء سوى صحرا « 13 » من غلام گزيده مردانم * باد دايم فدايشان جانم

اندر صفت شب گويد

چون نهان شد ز بهر سود زمين * آتش آسمان ز دود زمين دهر چون در سراى قيراندود « 14 » * تودهء دوده با تلاطم دود « 15 » ظلمهاى سپهر دريا دم * گشته در طبع دهر مستحكم
هامش
( 1 ) - س : زان مفرح كه اوليا نازند ، م : وان مفرح كه اوليا سازند ، چ : . . . اوليا يازند ( 2 ) - ب : در شفاخانهء ، م : پس دروازهء ( 3 ) - پ : ازين ، س : از آن ( 4 ) - م : زرد باشد زرد ، چ : زرد باشد و سرد ( 5 ) - پ : چون ( 6 ) - س : تا ز گل تازه‌روى ( 7 ) - م : باد ( 8 ) - ل : عاقلان ( 9 ) - ذ : بتر ، ض : نظر ( 10 ) - كم : نان و جامه ( 11 ) - چ : خانهء خون ، ل : پارهء خون ، م : جامهء خون ( 12 ) - ك : خود پويد ( 13 ) - س : در ره كردگار بىچون آى ( 14 ) - م : دود ، س : قير ( 15 ) - س : تودهء دوده بود با تل دود