تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 340

مساهمون:

ص٣٤٠
نه چنان دل كه از پى تلبيس * هست مردار گلخن ابليس دل يكى منظريست « 1 » ربانى * اندرو طرح و فرش نورانى « 2 » از سر جهل و روى نادانى * حجرهء ديو را چه دل خوانى « 3 » هست معراج دل بوقت « 4 » فراغ « 5 » * قاب قوسين عقل و شرع دماغ « 6 » از در چشم تا به كعبهء دل * عاشقان را هزار و يك منزل خاص خواند هزار و يك نامش * عام داند هزار و يك دامش آنكه بودند خواجه صاحب دل * پيش رفتند از تو صد منزل بنشستد بر بساط سماط * تو بمانده پياده هم برباط اصل هزل و مجاز دل نبود * دوزخ خشم « 7 » و آز دل نبود دل كه او را سر بدست و بهست * دل مخوانش كه آن نه دل كه دهست « 8 » دل كه با چيز « 9 » اين جهان شد خويش * دان كه زان دل دلى نيايد بيش اينت غبنى « 10 » كه يك رمه جاهل * خوانده شكل صنوبرى را دل اين كه دل نام كرده‌اى مجاز * رو به پيش سگان كوى انداز دل كه بر عقل مهترى دارد * نه به شكل صنوبرى دارد دل كه با مال و جاه دارد كار * اين سگى دان و آن دو را مردار

اندر صفت پرورش دل گويد

دل قوى كى كند « 11 » ز زحمت « 12 » و بيم * جز شراب مفرّح « 13 » تسليم ايمن آنگه شوى ز محنت « 14 » و تاب * كه خورى شربتى ز بادهء ناب تا نخوردى « 15 » شراب دين مستى * چون بخوردى ز هر بلا رستى
هامش
( 1 ) - س : منظريست م : منظر است ( 2 ) - ك : ديوارچه ( 3 ) - م : و بيشتر نسخ :دل يكى منظريست ربانى * خانهء ديو را چه دل خوانى،از سر جهل و روى نادانى * اندرو طرح و فرش نورانىو صورت متن مطابق ، ل : است ( 4 ) - ك : به گاه ( 5 ) - ذ : بعرش دماغ ( 6 ) - ذ : بوقت چراغ ، خ : بوقت فراغ ( 7 ) - م : جسم ( 8 ) - ل : نه دلست آنكه سوى عقل دهست ( 9 ) - س : كه با چيز ، م : كه با خويش ( 10 ) - ب : غبنى ، م : عيبى ( 11 ) - س : مىكند ( 12 ) - م : رحمت ( 13 ) - س : و مفرح ( 14 ) - ب : زحمت ( 15 ) - ل : تا بخوردى
حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 340 | سيد محمد تقى مدرس رضوى / ابو المجد مجدود بن آدم سنائى غزنوى