تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 338

مساهمون:

ص٣٣٨
دل كه باشد ز تو امانى « 1 » خواه * نبود از حال « 2 » ايزدى آگاه پارهء گوشت گنده باشد و بس « 3 » * كه مر آن را به كس ندارد « 4 » كس بد شود تن چو دل تباه بود * ظلم لشكر ز ضعف « 5 » شاه بود چون سر ظلم و جور دارد شاه * برگشايد بظلم دست سپاه ستم اندر جهان نه ز اب و گلست * اين « 6 » همه ظلمها ز كبر « 7 » دلست گر دلت نيستى به صورت زاغ * همه طاوس گيردى به چراغ « 8 » كوش تا دلت چون قلم گردد * پيش از آن كت امل الم گردد عاشقان را براى جستن نام « 9 » * نز براى حصول لذت و كام « 10 » يك عتاب و بفرق فرقد خاك * يك حديث و دو جامه در بر چاك « 11 » زان همه كارهات بىنورست * كز تو تا نور راه بس دورست « 12 » با چنين دل سفر سقر باشد « 13 » * سفله از گرگ و سگ بتر باشد سگ بيوسنده « 14 » گرگ درّنده‌ست * سفله سالوس و لوس خربنده‌ست « 15 » پس درين راه توشه از جان ساز * نه ز دلق و عصا و انبان ساز خويشتن درفكن بزورق دين * كه از اين ره رسى بعليين

اندر جان و دل و تن گويد

از در تن كه صاحب كلهست * تا بدل صد هزارساله رهست هست بر سالكان بوقت رحيل * همچو موسى و خصم و منزل نيل « 16 » ليك بر وى چو بسته گردد كار * نار گردد به عاقبت دينار تا خداى « 17 » آن رهى كه دربندست * همچو زنجير در هم افكندست
هامش
( 1 ) - ب : چنين امانى ( 2 ) - ل : از علم ( 3 ) - پ : پاره گنده و بس ( 4 ) - ك : نداند ( 5 ) - س : ز ظلم ( 6 ) - ب : كاين ( 7 ) - س : ز كين ، م : ز كبر ( 8 ) - ل : چو چراغ ( 9 ) - س : نام ، م : كام ( 10 ) - ذ : حصول لذت كام ( 11 ) - س : به جامه چاكاك ، خ : دو جامه صد جا چاك ، ل : ز جامه در تن خاك ( 12 ) - ذ : كز تو تا تو ز كار بس دور است ( 13 ) - خ : ور نباشد سقر مقر باشد ( 14 ) - م : بپوسنده ، ل : نپوشيده ى : نيوشنده ( 15 ) - م : خزنده است ( 16 ) - خ : ز خضر و منزل نيل ( 17 ) - م : با خداى