خويشتن بين بوى چو ديو مدام « 1 » * تا بوى زير چرخ آينهفام
تا به زير زمانهء كهنست * نفس در آرزو مراغه زنست « 2 »
مرغ دولت چو خانگى نبود * زاغ هر جاى بودنى برود « 3 »
نفس در پيش عشقش سكداريست * نفس در راه عشق بيكاريست
هم بدين پايبند و لطف غريب * تاج سر گشت و كوشمال « 4 » اديب
هست گفتارت از چه بيم آرى * درد پهلو و رنج بيمارى « 5 »
نه چه پهلوى عايشه بشكست * گفت پيغمبرش كه « 6 » بردى دست
خاركى را كه مىخلد در پاى « 7 » * دستگاهى بساختست خداى
زانكه داند كرم كه محض كرم * بكند ضايع آن عنا « 8 » و الم
تو دعا گوئى و اجابت نه * زانكه دارى دل و انابت نه
زانكه « 9 » داند خداى انابت را * حكمتش مانع است اجابت را
اندر معنى دل و جان و درجات آن ذكر القلب انفع لان شأنه ارفع
جد زند بوسه بر ستانهء دل * هزل نبود كليد خانهء دل
دل به رشوت پذيرد از جان نور * كى بود زير دست « 10 » رضوان حور
وزن سر « 11 » همچو وزن سرسبكست « 12 » * برگ دل همچو برگ گل تنكست
بر در اهل دل « 13 » بوقت طعام * گندمى كژدمى بود ز حرام
چون نشوئى « 14 » همى دل از باطل « 15 » * رقم كازران منه « 16 » بر دل
دل كه باشد سياه چون پر زاغ * صيد طاوس كى كند در باغ « 17 »
دل آنكس كه هست بر تن شاه * جانش راهست جامهء درگاه « 18 »
هامش
( 1 ) - ب : توئى چو ديو به دام
( 2 ) - خ : نفس در آرزو مراغه كنست
( 3 ) - چ : زاغ هرجائى بود برود ، ب : هر جاى بودنى برود
( 4 ) - ل : گشت گوشمال
( 5 ) - خ : رنج پهلو و درد و بيمارى
( 6 ) - ل : مهترش گفت رو كه
( 7 ) - ل : زو پاى
( 8 ) - ك : از عنا
( 9 ) خ : دانكه
( 10 ) - م : كى پذيرد ز دست
( 11 ) - ل : وزن دل
( 12 ) - م : همچو رون سر سبكست ، س : وزن گل سبكست
( 13 ) - س : بر دل اهل دل
( 14 ) - س : بشوئى
( 15 ) - ل : دل باطل
( 16 ) - س : رقم گازرا منه
( 17 ) - م : چو چراغ ، س : در باغ
( 18 ) - ل : جانش را صد كليسيا درگاه