تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 336

مساهمون:

ص٣٣٦
خويشتن بين بوى چو ديو مدام « 1 » * تا بوى زير چرخ آينه‌فام تا به زير زمانهء كهنست * نفس در آرزو مراغه زنست « 2 » مرغ دولت چو خانگى نبود * زاغ هر جاى بودنى برود « 3 » نفس در پيش عشقش سكداريست * نفس در راه عشق بيكاريست هم بدين پايبند و لطف غريب * تاج سر گشت و كوشمال « 4 » اديب هست گفتارت از چه بيم آرى * درد پهلو و رنج بيمارى « 5 » نه چه پهلوى عايشه بشكست * گفت پيغمبرش كه « 6 » بردى دست خاركى را كه مىخلد در پاى « 7 » * دستگاهى بساختست خداى زانكه داند كرم كه محض كرم * بكند ضايع آن عنا « 8 » و الم تو دعا گوئى و اجابت نه * زانكه دارى دل و انابت نه زانكه « 9 » داند خداى انابت را * حكمتش مانع است اجابت را

اندر معنى دل و جان و درجات آن ذكر القلب انفع لان شأنه ارفع

جد زند بوسه بر ستانهء دل * هزل نبود كليد خانهء دل دل به رشوت پذيرد از جان نور * كى بود زير دست « 10 » رضوان حور وزن سر « 11 » همچو وزن سرسبكست « 12 » * برگ دل همچو برگ گل تنكست بر در اهل دل « 13 » بوقت طعام * گندمى كژدمى بود ز حرام چون نشوئى « 14 » همى دل از باطل « 15 » * رقم كازران منه « 16 » بر دل دل كه باشد سياه چون پر زاغ * صيد طاوس كى كند در باغ « 17 » دل آن‌كس كه هست بر تن شاه * جانش راهست جامهء درگاه « 18 »
هامش
( 1 ) - ب : توئى چو ديو به دام ( 2 ) - خ : نفس در آرزو مراغه كنست ( 3 ) - چ : زاغ هرجائى بود برود ، ب : هر جاى بودنى برود ( 4 ) - ل : گشت گوشمال ( 5 ) - خ : رنج پهلو و درد و بيمارى ( 6 ) - ل : مهترش گفت رو كه ( 7 ) - ل : زو پاى ( 8 ) - ك : از عنا ( 9 ) خ : دانكه ( 10 ) - م : كى پذيرد ز دست ( 11 ) - ل : وزن دل ( 12 ) - م : همچو رون سر سبكست ، س : وزن گل سبكست ( 13 ) - س : بر دل اهل دل ( 14 ) - س : بشوئى ( 15 ) - ل : دل باطل ( 16 ) - س : رقم گازرا منه ( 17 ) - م : چو چراغ ، س : در باغ ( 18 ) - ل : جانش را صد كليسيا درگاه