آنچنانى ز عشق و طبع و مزيج « 1 » * كه نسنجى « 2 » به چشم عاقل هيج
كى درآيى « 3 » به چشم اهل خرد « 4 » * تو فروشى نفاق « 5 » و نفس خرد
تا تو او را فروشى اين سلعت * او بهر دم نوت دهد خلعت
سلعتش ساعتيست با تو و بس * خلعتش دام و درد و بند و قفس
گر از اين دام و بند او برهى * كفش بيرون كنى كله بنهى
در عشق مجازى
در بهشت ار نه اكل و شربستى * كى ترا زى « 6 » نماز قربستى
منبلى گفت بر درش قائم * زان شدستم « 7 » كه اكلها دائم
دوستداران درگهش سمرند « 8 » * لقمهخواران خلد او دگرند
برهء شير مست و مرغ سمين « 9 » * چشم دارى ز وى بيوم الدين
دوستان زو همه لقا « 10 » خواهند * در دعا زو همه رضا خواهند
تو ز وى روز عرض نان خواهى * مى و شير و عسل روان خواهى
ميل تو هست جمله سوى طعام * نه بدار الخلود و دار سلام
حظ دنياى جفت « 11 » رنج و تعب * هست ملبوس و مطعم و مشرب
منكح و مسكن « 12 » و سماع و لقا * وعده دادست مر ترا فردا
تو چو دربند و قيد « 13 » هر هفتى * بدرش زان سبب همىرفتى « 14 »
گر نداديت « 15 » وعده اين هر هفت * زود پيدا شدى ترا آگفت « 16 »
نه ورا « 17 » بندهاى نه دربندى * از در گريه « 18 » اى چرا خندى
هامش
( 1 ) - م : مزاج
( 2 ) - ك : كه بسيجى
( 3 ) - س : كى درآيى
( 4 ) - ب : مرد خرد كم : زانكه دارى به چشم مرد خرد
( 5 ) - كم : نقاب
( 6 ) - ك : كى نمازى ، ل : كى ترا زين
( 7 ) - ك : شدم من
( 8 ) - خ : شمرند
( 9 ) - ذ : ثمين ؟
( 10 ) - پ : زو همه بقا
( 11 ) - م : دنياست جمله ، كم : دنياى جفت
( 12 ) - پ : مسلح ؟
( 13 ) - ل : بند قيد
( 14 ) - م : تفتى ، ل : رفتى ، چ : نفتى
( 15 ) - ل : گر ندادند
( 16 ) - م : نشود مر ترا از آن الفت
( 17 ) - ذ : مه ورا
( 18 ) - ى : گريهء م : خندهء