تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 335

مساهمون:

ص٣٣٥
آن‌چنانى ز عشق و طبع و مزيج « 1 » * كه نسنجى « 2 » به چشم عاقل هيج كى درآيى « 3 » به چشم اهل خرد « 4 » * تو فروشى نفاق « 5 » و نفس خرد تا تو او را فروشى اين سلعت * او بهر دم نوت دهد خلعت سلعتش ساعتيست با تو و بس * خلعتش دام و درد و بند و قفس گر از اين دام و بند او برهى * كفش بيرون كنى كله بنهى

در عشق مجازى

در بهشت ار نه اكل و شربستى * كى ترا زى « 6 » نماز قربستى منبلى گفت بر درش قائم * زان شدستم « 7 » كه اكلها دائم دوستداران درگهش سمرند « 8 » * لقمه‌خواران خلد او دگرند برهء شير مست و مرغ سمين « 9 » * چشم دارى ز وى بيوم الدين دوستان زو همه لقا « 10 » خواهند * در دعا زو همه رضا خواهند تو ز وى روز عرض نان خواهى * مى و شير و عسل روان خواهى ميل تو هست جمله سوى طعام * نه بدار الخلود و دار سلام حظ دنياى جفت « 11 » رنج و تعب * هست ملبوس و مطعم و مشرب منكح و مسكن « 12 » و سماع و لقا * وعده دادست مر ترا فردا تو چو دربند و قيد « 13 » هر هفتى * بدرش زان سبب همىرفتى « 14 » گر نداديت « 15 » وعده اين هر هفت * زود پيدا شدى ترا آگفت « 16 » نه ورا « 17 » بنده‌اى نه دربندى * از در گريه « 18 » اى چرا خندى
هامش
( 1 ) - م : مزاج ( 2 ) - ك : كه بسيجى ( 3 ) - س : كى درآيى ( 4 ) - ب : مرد خرد كم : زانكه دارى به چشم مرد خرد ( 5 ) - كم : نقاب ( 6 ) - ك : كى نمازى ، ل : كى ترا زين ( 7 ) - ك : شدم من ( 8 ) - خ : شمرند ( 9 ) - ذ : ثمين ؟ ( 10 ) - پ : زو همه بقا ( 11 ) - م : دنياست جمله ، كم : دنياى جفت ( 12 ) - پ : مسلح ؟ ( 13 ) - ل : بند قيد ( 14 ) - م : تفتى ، ل : رفتى ، چ : نفتى ( 15 ) - ل : گر ندادند ( 16 ) - م : نشود مر ترا از آن الفت ( 17 ) - ذ : مه ورا ( 18 ) - ى : گريهء م : خندهء
حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 335 | سيد محمد تقى مدرس رضوى / ابو المجد مجدود بن آدم سنائى غزنوى