تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 333

مساهمون:

ص٣٣٣
بر پى « 1 » زن برفت مرد به راه * زن ز پس كرد با كرشمه نگاه كاى جوانمرد بر پيم « 2 » بچه كار * آمدستى بخيره رو بگذار « 3 » مرد گفتا كه عاشق تو شدم * اى چو عذرا چو وامق تو شدم بيم آنست « 4 » كز غم تو كنون * بدوم « 5 » در جهان شوم مجنون شد وجودم بر آن جمال ز دست * شيشهء جان به سنگ غم بشكست با من اكنون نه حال ماند و نه هوش * شد زيادت مرا جهان فرموش ظاهر و باطنم به تو مشغول * گشت « 6 » و شد از جهانيان معزول كرد حيلت برو زن دانا * زانكه آن مرد بود بس كانا گفت گر شد دلت به من مشغول * شد وجودم دل ترا مبذول گفت زن گر « 7 » جمال خواهر من * بنگرى ساعتى شوى الكن همچو ماهست « 8 » در شب ده و چار * بنگر آنك « 9 » چو صد هزار نگار مرد كرد التفات زى پس و زن * گفت كاى سربه‌سر تو حيلت و فن عشق و پس التفات زى دگران * سوى غيرى به غافلى نگران زد ورا يك طپانچه بر رخسار * تا شد از درد چشم او خونبار گفت كاى فن‌فروش دستان خر * گر بدى از جهان به منت نظر ور وجودت به من بدى « 10 » مشغول * نبدى غير من برت مقبول كل تو سوى كل من ناظر * گر بدى « 4 » كى شدى ز من صابر جز به من التفات كى كردى * غم زشت و نكو كجا خوردى ور نهادت مرا بدى مطلق * به دگر كس كجا شدى ملحق سوى جز من چو التفات آرى * از جمال رخم برات آرى مرد لافى نه مرد آلافى * ناف رنگى نه رنگ را نافى
هامش
( 1 ) - ل : از پى ( 2 ) - خ : در پيم ( 3 ) - ل : رو مگذار ، ض : ره بگذار ( 4 ) - ل : گفت بيم است ( 5 ) - ل : به دو دم ( 6 ) - ب : ماند ( 7 ) - م : گفت گر تو ( 8 ) - ب : ماهيست ( 9 ) - خ : اينك ( 10 ) - ك : شدى
حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 333 | سيد محمد تقى مدرس رضوى / ابو المجد مجدود بن آدم سنائى غزنوى