بر پى « 1 » زن برفت مرد به راه * زن ز پس كرد با كرشمه نگاه
كاى جوانمرد بر پيم « 2 » بچه كار * آمدستى بخيره رو بگذار « 3 »
مرد گفتا كه عاشق تو شدم * اى چو عذرا چو وامق تو شدم
بيم آنست « 4 » كز غم تو كنون * بدوم « 5 » در جهان شوم مجنون
شد وجودم بر آن جمال ز دست * شيشهء جان به سنگ غم بشكست
با من اكنون نه حال ماند و نه هوش * شد زيادت مرا جهان فرموش
ظاهر و باطنم به تو مشغول * گشت « 6 » و شد از جهانيان معزول
كرد حيلت برو زن دانا * زانكه آن مرد بود بس كانا
گفت گر شد دلت به من مشغول * شد وجودم دل ترا مبذول
گفت زن گر « 7 » جمال خواهر من * بنگرى ساعتى شوى الكن
همچو ماهست « 8 » در شب ده و چار * بنگر آنك « 9 » چو صد هزار نگار
مرد كرد التفات زى پس و زن * گفت كاى سربهسر تو حيلت و فن
عشق و پس التفات زى دگران * سوى غيرى به غافلى نگران
زد ورا يك طپانچه بر رخسار * تا شد از درد چشم او خونبار
گفت كاى فنفروش دستان خر * گر بدى از جهان به منت نظر
ور وجودت به من بدى « 10 » مشغول * نبدى غير من برت مقبول
كل تو سوى كل من ناظر * گر بدى « 4 » كى شدى ز من صابر
جز به من التفات كى كردى * غم زشت و نكو كجا خوردى
ور نهادت مرا بدى مطلق * به دگر كس كجا شدى ملحق
سوى جز من چو التفات آرى * از جمال رخم برات آرى
مرد لافى نه مرد آلافى * ناف رنگى نه رنگ را نافى
هامش
( 1 ) - ل : از پى
( 2 ) - خ : در پيم
( 3 ) - ل : رو مگذار ، ض : ره بگذار
( 4 ) - ل : گفت بيم است
( 5 ) - ل : به دو دم
( 6 ) - ب : ماند
( 7 ) - م : گفت گر تو
( 8 ) - ب : ماهيست
( 9 ) - خ : اينك
( 10 ) - ك : شدى