سست بازار و سختآزارى * خربزه خور « 1 » نه خربزهكارى
سوختهمغز و خامگفتارى * سودهسودا و سادهبازارى
هركه او مدعى بود در عشق * هست بيداد كرده او بر عشق
عشق را راه بر سلامت نيست * در ره عشق استقامت نيست
ذكر معنى و برهان عشق
دعوى عشق و عقل گفتارست * معنى عقل و عشق كردارست « 2 »
عشق را بيخودى صفت باشد * عشق را خون دل صلت باشد
هرك را عشق چهره بنمايد * دل و جانش بجمله بربايد
كس نيايد بعشق بر پيروز * عشق عنقاى مغربست امروز
عشق را كيستى نگوئى تو * بر در عاشقى « 3 » چه پوئى تو
عاشقى كار شيرمردانست * نه به دعويست بل به برهانست
هرك را سر به از كلاه بود * بر سر او كله گناه بود
كآنكه در عشق شمع ره باشد * همچو شمع آتشين « 4 » كله باشد « 5 »
كودكى رو ز ديو چشم بپوش * طفل راهى تو شو ز خود خاموش « 3 »
دست چپ را ز دست راست بدان * تا ز تقليد نشمرى ايمان
عشق مردان بود به راه نياز * عشق تو هست سوى نان و پياز
در ره بىنيازى اى درويش * رو تو بيگانهوار از پى خويش
كوشش از تن طلب كشش از جان * جوشش از عشق دان « 6 » چشش ز ايمان
بهر جان سعادتانديشت * هشتخوانست هفتخوان « 7 » پيشت
عشق چون شمع زنده خواهد مرد * ديده و دل سپيد و طلعت زرد
هركجا حسن و دلكشى باشد * غمزه با شوخى و خوشى باشد « 8 »
هامش
( 1 ) - م : خربزهخر
( 2 ) - كم : معنى آن را محك و معيارست
( 3 ) - م : بدر عاشقى ، خ : بر در عاشقان
( 4 ) - م : آتشى ، ذ : آتشين
( 5 ) - اين دو بيت در صفحات 119 و 127 نيز آمده است
( 6 ) - خ : از عشق جو
( 7 ) - م : هشت خانست هفتخوان
( 8 ) - ب :هر كجا شوخى و خوشى باشد * غمزه با حسن و دلكشى باشد