تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 334

مساهمون:

ص٣٣٤
سست بازار و سخت‌آزارى * خربزه خور « 1 » نه خربزه‌كارى سوخته‌مغز و خام‌گفتارى * سوده‌سودا و ساده‌بازارى هركه او مدعى بود در عشق * هست بيداد كرده او بر عشق عشق را راه بر سلامت نيست * در ره عشق استقامت نيست

ذكر معنى و برهان عشق

دعوى عشق و عقل گفتارست * معنى عقل و عشق كردارست « 2 » عشق را بيخودى صفت باشد * عشق را خون دل صلت باشد هرك را عشق چهره بنمايد * دل و جانش بجمله بربايد كس نيايد بعشق بر پيروز * عشق عنقاى مغربست امروز عشق را كيستى نگوئى تو * بر در عاشقى « 3 » چه پوئى تو عاشقى كار شيرمردانست * نه به دعويست بل به برهانست هرك را سر به از كلاه بود * بر سر او كله گناه بود كآنكه در عشق شمع ره باشد * همچو شمع آتشين « 4 » كله باشد « 5 » كودكى رو ز ديو چشم بپوش * طفل راهى تو شو ز خود خاموش « 3 » دست چپ را ز دست راست بدان * تا ز تقليد نشمرى ايمان عشق مردان بود به راه نياز * عشق تو هست سوى نان و پياز در ره بىنيازى اى درويش * رو تو بيگانه‌وار از پى خويش كوشش از تن طلب كشش از جان * جوشش از عشق دان « 6 » چشش ز ايمان بهر جان سعادت‌انديشت * هشت‌خوانست هفت‌خوان « 7 » پيشت عشق چون شمع زنده خواهد مرد * ديده و دل سپيد و طلعت زرد هركجا حسن و دلكشى باشد * غمزه با شوخى و خوشى باشد « 8 »
هامش
( 1 ) - م : خربزه‌خر ( 2 ) - كم : معنى آن را محك و معيارست ( 3 ) - م : بدر عاشقى ، خ : بر در عاشقان ( 4 ) - م : آتشى ، ذ : آتشين ( 5 ) - اين دو بيت در صفحات 119 و 127 نيز آمده است ( 6 ) - خ : از عشق جو ( 7 ) - م : هشت خانست هفت‌خوان ( 8 ) - ب :هر كجا شوخى و خوشى باشد * غمزه با حسن و دلكشى باشد