تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 328

مساهمون:

ص٣٢٨
عشق و معشوق « 1 » اختيارى نيست * عشق زانسان « 2 » كه تو شمارى نيست « 3 » عشق را « 4 » كس وجود نشناسد * هر دلى را وطن نپرماسد گر نگو بنگرى نه جاى شكست * عشق را ره و راى نه فلكست عاشقى خود نه كار فرزانه است * عقل در راه عشق ديوانه است در ره عشق كائنات همه * ستد از « 5 » عجز خود برات همه عرش و فرش از نهاد او حيران * بازگشته ز راه سرگردان كس نداده نشان ز جوهر عشق * هيچ كس نانشسته همبر عشق نقد عشق از سراى ارواحست * نه ز اشخاص و شكل و اشباحست « 6 » راه نايافته « 7 » بيافتن است « 8 » * عشق بىخويشتن شتافتن است كفر و دين عقل ناتمام « 9 » بود * عشق با كفر و دين كدام بود هرچه در كائنات جزو كل‌اند « 10 » * در ره عشق طاقهاء پل‌اند « 11 » عود و بيدى « 12 » كه سوختى همبر * دود اگر دو « 13 » يكيست خاكستر بيد با ميوه‌دار « 14 » و خار و خدنگ * همه را آتشى كند « 15 » يك رنگ پيش « 16 » آن‌كس كه عشق رهبر اوست * كفر و دين هر دو پردهء در اوست مرد صورت‌پرست را گه كار * كفش دستار دان كمر ز ناز هرچه آن نقش دور « 17 » گردونست * از سرا ضرب « 18 » عشق بيرونست عشق برتر ز عقل و از جانست * لى مع اللّه وقت مردانست عقل مرديست خواجگىآموز « 19 » * عشق درديست پادشاهى سوز
هامش
( 1 ) - پ : عشق معشوق ( 2 ) - ب : عقد ز انسان ( 3 ) - ل : كه مىشمارى نيست ( 4 ) - ذ : عقد را ( 5 ) - خ : شده از ( 6 ) - ذ : شكل اشباحست ( 7 ) - ب : راه نايافته ، چ : راه نارفته ، س : راه نايافتن ( 8 ) - ب : نه يافتن است ( 9 ) - ل : عشق ناتمام ، خ : عقل را تمام ( 10 ) - ب : كلست ، س : كلند ( 11 ) - ب : پلست ، س : پلند ( 12 ) - پ : بيد عودى ( 13 ) - س : دود و گردو ( 14 ) - س : هيزم ميوه‌دار ، چ : بىبر و ميوه‌دار ( 15 ) - پ : همه را كرده آتشى ( 16 ) - پ : نزد ( 17 ) - س : آن نقد دود ، چ : از بزر دور ، ل : آن عقل نقل ( 18 ) - كم : از سراهاء ( 19 ) - س : آدمى آموز