تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 326

مساهمون:

ص٣٢٦
عشق با سر بريده گويد راز * زانكه داند كه سر بود غماز خيز و بنماى عشق را قامت * كه مؤذن بگفت قد قامت عشق گويندهء نهان سخنست * عشق پوشيدهء « 1 » برهنه تنست « 2 » عشق هيچ آفريده را نبود * عاشقى جز رسيده « 3 » را نبود آب آتش‌فروز عشق آمد * آتش آب‌سوز عشق آمد عشق بىچارميخ تن باشد * مرغ دانا قفس‌شكن باشد جان كه دور از يگانگى باشد * دان كه چون مرغ خانگى باشد كش سوى علو خود سفر نبود « 4 » * پر بود ليك اوج پر نبود « 5 » همتش آن بود كه دانه خورد * قوّتش آنكه گرد خانه پرد بندهء عشق باش تا برهى * از بلاها و زشتى و تبهى بندهء عشق جان حر باشد * مرد كشتى چه مرد « 6 » در باشد سر كشتى ز آرزو دان پر * قعر درياست « 7 » جاى طالب در طالب در و آنگهى كشتى * در نيابى نيت بدين زشتى « 8 » طمع از در آبدار ببر * خرزى را چه ره بود زى در « 9 » عزم خشكى « 10 » بر اسب و بر خر كن * چون به دريا رسى قدم سر كن مرد در جوى را به دريا بار * جان و سردان هميشه پاىافزار سفر آب را بسر شو پيش * اندر آموز هم ز سايهء خويش در چنين جوى ورنه پيش دكان * تو و خرمهرهء و تائى نان « 11 » تا از اين سايه در هراسى تو « 12 » * در ز خرمهره كى شناسى تو « 13 »
هامش
( 1 ) - خ : پوشندهء ( 2 ) - م : برهنه كنست ( 3 ) - ب : گزيده را ( 4 ) - ب : كش بسوى علو سفر نبود ، چ : گرش سوى على سفر نبود ( 5 ) - چ : بر برد ليك روح پر نبود ، خ : بپرد ليك دور پر نبود ( 6 ) - ب : كشتى نه مرد ( 7 ) - س : پاى درياست ، ب : پاى كشتى است ، چ : سر كشتى است ( 8 ) - م : بدين نيت زشتى ( 9 ) - خ : سوى در ( 10 ) - س : عزم كشتى ( 11 ) - م : تائى جان ، كم : به تائى نان ، س : تائى نان ( 12 ) - خ : مىهراسى تو ( 13 ) - ب : چون شناسى تو