تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 322

مساهمون:

ص٣٢٢
علم كز بهر باغ و راغ بود * همچو مر دزد را چراغ بود علم كز بهر حشمت « 1 » آموزى * حاصلش رنج دان و بد روزى زانكه جان‌آفرين چو جان نبود * علم‌خوان همچو علم‌دان نبود « 2 » نيك خواند « 3 » و ليك بد گردد * ره برد ليك گرد خود گردد نز پى كار داشت علم ابليس * داشت بهر تكبر و تلبيس قدر دين تو ديو به داند * كه دهد عشوه دينت « 4 » بستاند تو ز ابليس كمترى اى خر « 5 » * زانكه تو دين‌فروشى او دين‌خر چون تو در دام « 6 » او برآويزى « 7 » * از خداى و رسول بگريزى هرك را مست كرد گفتارش * تا ابد كس نديد « 8 » هشيارش آن كسى از خداى برنخورد * كه حديث و حدث يكى شمرد علم در مزبله فرونايد * كه قدم با حدث نكو نايد « 9 » روز اول چه بينوا چه نوا * شب آخر چه پادشه چه گدا

حكايت شبلى رحمة اللّه در اخلاص و ريا

شبلى آنگه كه كرد از خود صيد « 10 » * بود روزى به نزد پير جنيد « 11 » ديدها كرده بر دو رخ چو دو جوى * يا مرادى و يا مرادى گوى پير گفتش خموش « 12 » باش خموش * بر در او برو « 13 » سخن مفروش در ره او « 14 » سخن‌فروشى نيست * در رهش بهتر از خموشى نيست در رهش رنج نيست آسانيست * بىزبانى همه زبان‌دانيست
هامش
( 1 ) - ل : حكمت ؟ ( 2 ) - ب : علم‌دان همچو علم‌خوان نبود ( 3 ) - م : داند ( 4 ) - س : كه دهد كبر و دينت ، ل : زانكه دينت بعمر ( 5 ) - س : تو ز ابليس بنگرى ، م : كمترى بهتر ، ب : كم بوى آخر ، ل : به نهء اى خر ( 6 ) - ك : در دام ، م : از دام ( 7 ) - ل : از دام او بپرهيزى ( 8 ) - ب : نكند زود زود ( 9 ) - ك : فروماند ( 10 ) - ب : كه شد درين ره صيد ، س : كه صيد كرد از خود ( 11 ) - چ : بود يك روز پيش پير جنيد ، ب : رفت يك روز پيش پير جنيد ، س : پيش پير جنود ( 12 ) - چ : پير گفتا خموش ( 13 ) - س : بره او برو ، ب : بر ره او برو ( 14 ) - ى : بر در او