تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 320

مساهمون:

ص٣٢٠
مرد را زه ز حال برخيزد * حال بايد كه قال برخيزد از سخنگوى قال « 1 » پرس نه حال * از زره‌گر زره طلب نه جوال زاد اين راه عجز و خاموشيست * قوّت و قوت مرد كم‌كوشيست رهروان را چو درد راهبرست * آنكه را درد نيست كم ز خرست

التمثل فى المحبة و الشكر

آن يكى خيره ز اشترى پرسيد * كه مر او را چنان مسخر ديد كه چرا با چنين قد و قامت « 2 » * كودكى را « 3 » همىكنى طاعت هيكلت بس شكرف « 4 » گاه طلاع * كودكان را چرا شوى مطواع دادش اشتر جواب و گفت اى مرد * من شدستم چنين متابع درد من خود از كودك ارچه بىخبرم « 5 » * به مهار و رسن همىنگرم « 6 » درد كردست مر مرا كردى * من شدستم متابع « 7 » دردى هرك را درد راهبر نبود * مرد را زان جهان « 8 » خبر نبود مرد را درد عشق راهبرست * آتش عشق مونس جگرست گرچه حاجى مناسك‌آموزست * به عمل علم او « 9 » ره‌افروزست پوست « 10 » عالم بزهر آلودست * وز درونش به مشك اندودست عالم آن‌كس بود كه معنى بكر * آورد او برون ز انده و فكر « 11 » گر محدث بود نديمش دان * ور محقق بود حكيمش خوان در ره از آبهاى جان‌كاهت « 12 » * پل نگهبان بود نه همراهت « 13 » لا جرم « 14 » ديد بايدت ناچار * اندرين راه رباطبان « 15 » بسيار
هامش
( 1 ) - س : فال ( 2 ) - م : طلعت ( 3 ) - ب : كودكان را ( 4 ) - ل : شكفت ( 5 ) - ذ : من ز خرد و بزرگ بىخبرم ( 6 ) - ب : نمىنگرم ( 7 ) - چ : گشته‌ام من متابع ( 8 ) - چ : از جهان ( 9 ) - س : نه عمل علم او ، ب : عمل و علم او ( 10 ) - كم : گوشت ( 11 ) - خ : به انده و فكر ( 12 ) - ل : ار آبهاى جان‌كاهست ( 13 ) - ل : همراهست ( 14 ) - س : تا حرم ( 15 ) - چ : رباطيان