تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 321

مساهمون:

ص٣٢١
زان همه هيچ همرهى « 1 » مطلب * توشه جوى از پى خود و مركب « 2 » خرد از « 3 » بهر آب و نان نبود * همره حج نگاهبان نبود بهر پاس است مار بر سر گنج * نز پى آنكه گيرد از وى خنج « 4 » ناطق عقل صدق دانا به « 5 » * مستمع در عمل توانا به كار بىعلم بار و بر ندهد * تخم بىمغز بس ثمر ندهد « 6 » درد بىعلم تخم در شوره است « 7 » * علم بىدرد سنگ در كوره است « 8 » دانشى كان فزون ز كار بود * همچو در ديده انتشار بود علم كان « 9 » زيردست مزدورست * آن نه علم است كان « 16 » همه زورست مرد دين تا بجست دينارست * همچو ناقه درست و بيمارست علم را چون تو خوانى از بازيش « 10 » * آلت جاه و ساز ره سازيش « 11 » كشد آن علم جانت در امواج * بدل تاج دين كند تاراج باز اگر علم مر ترا خواند * بر براق بقات بنشاند « 12 » تا بدانجا كه چشم او بيند * تا بننشاندت بننشيند مكن از ظن بسوى علم شتاب * زانكه در ظن بود خطا و صواب جان بىعلم بينوا باشد * مرغ بىبرگ بينوا « 13 » باشد جان دانا نوا زند در مرگ * همچو بلبل نوا زند بر برگ دانشومند دل تهى « 14 » علفى * از پى نفس « 15 » حرف شد صحفى علم كز بهر دين « 16 » و داد بود * آتش و آب و خاك و باد بود علم‌جوئى كه در تباهى بود * روى او چون در آب ماهى بود
هامش
( 1 ) - م : مرهمى ، ب : همرهى ( 2 ) - ل : از براى خود مركب ( 3 ) - م : گر خود از ( 4 ) - ل : غنج ، س : خنج ( 5 ) - س : باطن تو ز صدق دكابه ؟ ، ل : ناطق حدق ( 6 ) - س : بار و بر ندهد ، م : كام و كر ندهد ، ل : كام و بر ( 7 ) - م : درد بىعلم تخم در شور است ، ( 8 ) - س : علم بىبر چو سنگ در گور است ( 9 ) - خ : كو ( 10 ) - م : از بازى ، خ : از تاريش ( 11 ) - م : سازى ( 12 ) - س : وفات بنشاند ( 13 ) - خ : در نوا ( 14 ) - ل : دل نهى ( 15 ) - ل : نقش ( 16 ) - س : بهر عدل
حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 321 | سيد محمد تقى مدرس رضوى / ابو المجد مجدود بن آدم سنائى غزنوى