تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 319

مساهمون:

ص٣١٩
آن نكرده « 1 » بديده « 2 » قسمش را * وين بكرده « 3 » بمانده اسمش را « 4 » بوده بيند كسى كه جانورست * آنكه نابوده بيند آن دگرست هركه شد جان ز علمش آسوده * بوده دانست و ديد نابوده جان عالم بود مآلى بين « 5 » * ديدهء جاهلست حالى بين « 6 » زانكه نازيركان و طرّاران « 7 » * گل فرستند سوى « 8 » گل‌خواران باز عالم چو بيندش با گل * سرد گرداندش گل اندر دل لذت گل به دلش سرد كند * دلش از گل به حيله فرد كند از پى مصلحت برو خندد « 9 » * كخكخى « 10 » در بروت او بندد « 11 » چون ترا از ترى دل بتريست « 12 » * آنكه شير خرت دهد ز خريست نيك نادان در اصل نيكو نه « 13 » * بد دانا ز نيك نادان به كار يك‌ساله را بها دو درم * علم يك لحظه را بها عالم آن كشد زين و اين « 14 » كشد زان بار * كه عمل مركبست و علم سوار چه كنى علم « 15 » در ميانهء گنج * كار بايد كه كار دارد خنج علم نر آمد و عمل ماده * دين و دولت بدين دو آماده « 16 » عالمان خود كمند در عالم * باز عامل ميان عالم كم زعفران‌خوار تازه‌روى بود * زعفران‌ساى ياوه‌گوى « 17 » بود شادى دل شراب‌خوار خورد * انده دل شرابدار برد « 18 » چند پرسيم چون گران‌جانان * كه عمل نيست « 19 » با سخندانان
هامش
( 1 ) - ب : اين بكرده ( 2 ) - س : بمانده ، م : نهاده ( 3 ) - ب : وان نكرده ( 4 ) - ب : بمانده اسمش را ، س : ببرده قسمش را ( 5 ) - م : جمالى بين ، س : جان عالمت نقد حالى بين ، چ : ز نقد مالى بين ( 6 ) - س : ديدهء جاهلت خيالى بين ( 7 ) - م : زانكه با زيركان و طراران ، س : وانكه او از دكان طراران ( 8 ) - س : گل فرستد بسوى ( 9 ) - س : بر آن خندند ( 10 ) - س : كاخ اخى ( 11 ) - س : بندند ( 12 ) - ب : تيريست ( 13 ) - س : نيكى نه ، م : نيك منه ( 14 ) - س : وين ، م : و ان ( 15 ) - پ : حلم ( 16 ) - س : بهر دو آماده ، ب : ازين دو شد زاده ( 17 ) - س : بادكوى ، ب : يافه‌گوى ( 18 ) - س : انده آن شرابدار خورد ( 19 ) - س : نيست ، م : چيست
حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 319 | سيد محمد تقى مدرس رضوى / ابو المجد مجدود بن آدم سنائى غزنوى