سنگ بيجاده « 1 » گر ز طبع و سرشت « 2 » * برتر آيد ز خاك خرمن و كشت
گرچه در جذب كاه كرد بسيج * كهربا را ز كه چه خيزد هيج
عالم علم عالميست فراخ * بخبخ آن را كه شد درو گستاخ
عالم علم عالميست شگرف * نيست اين خطه خطهء خط « 3 » و حرف
چون ترا علم « 4 » دل بميراند * كه ترا خود بآدمى خواند
علم خوان گرت ز آدمست رگى * زانكه شد خاص شه بعلم سگى
از صفات سگى تهى كن رگ * ورنه در رستخيز خيزى سگ
ننگ دارد بسى بطبع و بدل « 5 » * سگ عالم ز آدم « 6 » جاهل
چون نباشد چو خر « 7 » سرافكنده * تيز خر به ز ريش « 8 » خربنده
علم دين « 9 » بام گلشن جانست * نردبان عقل و حس انسانست « 10 »
از پى دوست را و دشمن را * علم جان را به و عمل تن را
سوى عالم نه سوى صاحب ظن * دانش جان به از توانش تن « 11 »
حلقهء دام تو توانش « 12 » تن * هست شبها بروز آبستن
التمثيل فى العالم و المتعلم
از عمل مرد علم باشد دور * مثل اين مهندس و مزدور
آن ستاند مهندس دانا * به يكى دم « 13 » كه پنج مه « 14 » بنا
و آن كند در دو ماه بنا كرد * كه نبيند به سالها شاگرد
باز شاگرد آن چشد ز سرور « 15 » * كه نيابد بعمرها مزدور
مزد اين كم ز مزد آن زانست * كين بتن كرد و آن بجان دانست
هامش
( 1 ) - ل : سنگ و بيجاده
( 2 ) - ب : بطبع سرشت ، ل : ز طبع سرشت
( 3 ) - چ : آن جمله خطهء خط
( 4 ) - ب : علم ، م : جهل
( 5 ) - س ، م : بنده دارد بسى بطوع ز دل
( 6 ) - س : ز آدمى
( 7 ) - س : ز خر
( 8 ) - س : كه ريش
( 9 ) - س : علم ازين ، م : علم حق
( 10 ) - م : حس برهانست
( 11 ) - س : از نوازش
( 12 ) - ل : بر آتش
( 13 ) - س : به يكى مه
( 14 ) - پ : كه پنح ماه ، ل : كه درد مه
( 15 ) - ل : بسرور