تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 318

مساهمون:

ص٣١٨
سنگ بيجاده « 1 » گر ز طبع و سرشت « 2 » * برتر آيد ز خاك خرمن و كشت گرچه در جذب كاه كرد بسيج * كهربا را ز كه چه خيزد هيج عالم علم عالميست فراخ * بخ‌بخ آن را كه شد درو گستاخ عالم علم عالميست شگرف * نيست اين خطه خطهء خط « 3 » و حرف چون ترا علم « 4 » دل بميراند * كه ترا خود بآدمى خواند علم خوان گرت ز آدمست رگى * زانكه شد خاص شه بعلم سگى از صفات سگى تهى كن رگ * ورنه در رستخيز خيزى سگ ننگ دارد بسى بطبع و بدل « 5 » * سگ عالم ز آدم « 6 » جاهل چون نباشد چو خر « 7 » سرافكنده * تيز خر به ز ريش « 8 » خربنده علم دين « 9 » بام گلشن جانست * نردبان عقل و حس انسانست « 10 » از پى دوست را و دشمن را * علم جان را به و عمل تن را سوى عالم نه سوى صاحب ظن * دانش جان به از توانش تن « 11 » حلقهء دام تو توانش « 12 » تن * هست شبها بروز آبستن

التمثيل فى العالم و المتعلم

از عمل مرد علم باشد دور * مثل اين مهندس و مزدور آن ستاند مهندس دانا * به يكى دم « 13 » كه پنج مه « 14 » بنا و آن كند در دو ماه بنا كرد * كه نبيند به سالها شاگرد باز شاگرد آن چشد ز سرور « 15 » * كه نيابد بعمرها مزدور مزد اين كم ز مزد آن زانست * كين بتن كرد و آن بجان دانست
هامش
( 1 ) - ل : سنگ و بيجاده ( 2 ) - ب : بطبع سرشت ، ل : ز طبع سرشت ( 3 ) - چ : آن جمله خطهء خط ( 4 ) - ب : علم ، م : جهل ( 5 ) - س ، م : بنده دارد بسى بطوع ز دل ( 6 ) - س : ز آدمى ( 7 ) - س : ز خر ( 8 ) - س : كه ريش ( 9 ) - س : علم ازين ، م : علم حق ( 10 ) - م : حس برهانست ( 11 ) - س : از نوازش ( 12 ) - ل : بر آتش ( 13 ) - س : به يكى مه ( 14 ) - پ : كه پنح ماه ، ل : كه درد مه ( 15 ) - ل : بسرور