تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 316

مساهمون:

ص٣١٦
علم از حلم نيك پى گردد * سنگ « 1 » بىسنگ لعل كى گردد

التمثيل فى وضع الشى به غير موضعه

آن شنيدى كه ابلهى برخاست * سرگذشت از مخنثى درخواست « 2 » كه بگو سرگذشتى اى به همان * گفت رورو مزح مكن « 3 » هله هان كسى از حيز سرگذشت نجست * حيز را كون گذشت بايد گفت « 4 » گوش « 5 » سوى همه سخنها دار * هرچه زان به « 6 » درون جان بنگار هرچه مايه « 7 » صفا بدان ده روى * هرچه مايه « 8 » كدر كذر كن زوى حجت ايزدست در گردن * خواندن علم و كار ناكردن كرده‌اى همچو گوز بن گردن * از چه از عشوه و قفا خوردن مخر آن « 9 » عشوه كاندرين بنياد * عشوه تن پر كند و ليك از باد مشك پربادى از سر و دل و تن * ريسمانى شوى به يك سوزن در جهان خراب بىفرياد « 10 » * كس گرفتار باد عشوه مباد قبله اول ز قبله « 11 » بازشناس * تا بدانى تو فربهى ز آماس چند از اين در نفاق و محتالى « 12 » * چشمها درد و لاف كحالى هركه مغرور بانگ غولانست * اجلش زير ام غيلانست « 13 » علمت از جان و مالت « 14 » از تن تست * آن دو معشوقه اين دو دشمن تست پاك شو تا ز اهل دين گردى * آن چنان باش تا چنين گردى رهروان را ز نطق نبود ساز « 15 » * پيل فربه بود ضعيف آواز
هامش
( 1 ) - س : سگ ؟ ( 2 ) - س : سرگذشتى ز حيزى اندر خواست ( 3 ) - س : زنخ مزن ( 4 ) - س : كون گذشت بايد جست ( 5 ) - س : گوشى ( 6 ) - س : آنچه به زو ، ل : هرچه زو به ، ذ : هرچه زان مه ( 7 ) - م : هرچه مايه ، كم : هرچه يا بى ( 8 ) - م : هرچه مايه ، و آنچه باشد ، ك : و آنچه بينى ( 9 ) - ل : مخور اين ( 10 ) - آ : بىبنياد ( 11 ) - س : قلبه ؟ ( 12 ) - س : در نقاب محتالى ، م : در نفاق و محتالى ، ل : نقاب محتالى ( 13 ) - ل : اين مغيلانست ( 14 ) - س : از مال و جانت ( 15 ) - س : سوز و نياز
حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 316 | سيد محمد تقى مدرس رضوى / ابو المجد مجدود بن آدم سنائى غزنوى