در آفرينش جهان
از براى تناهى « 1 » اندر كرد * عالم جسم گوئى « 2 » آمد « 3 » گرد
متساوى نهاد چون گوئى * متفاوت نه سوئى از سوئى
هست ممتد جهان و « 4 » اندر حد * متناهى جهت بود ممتد
بعد از آن در ولايت تصوير * مرتبه نقش « 5 » دان و نقشپذير
ز اوّل جان و آخر مرجان * فاعل و منفعل در اين دو ميان
در سراى صفتپذير فنا * از پى رفعت قصور « 6 » و بنا
عقل دربند امر بنشسته * نفس در شوق عقل دلخسته « 7 »
صورت از بهر مايه اندر بند * نه فلك را بدست هفت كمند
وز درون فلك چهار « 8 » گهر * همه دربند و خصم يكديگر
سه مواليد از اين چهار اركان * چون نبات و معادن و حيوان
چون نباتى غذاى حيوان شد * حيوان هم غذاى « 9 » انسان شد
نطق انسان چو شد غذاى ملك * تا بدين روى باز شد بفلك
ورنه در عالم يقين و گمان * خر همان بودى و حكيم همان
نطق زيبا ز خامشى بهتر * ورنه در جان فرامشى بهتر
در سخن در ببايدت سفتن * ورنه گنگى به از سخن گفتن
گنگ اندر حديث كمآواز « 10 » * به كه بسيار « 11 » گوى بيهده تاز « 12 »
كرد عقلت « 13 » نصيحتى محكم * كه نكوگوى باش يا ابكم
گر نصيحت قبول كردى تو * فضل را كى فضول كردى تو
اندر مراتب عقل
هست اعضاء چو شهر و پيشهوران « 14 » * عقل دستور و دل در او سلطان
هامش
( 1 ) - چ : تباهى
( 2 ) - ل : كوى
( 3 ) - چ : آمده
( 4 ) - ل : جهانى
( 5 ) - م : نقش ، س : نفس
( 6 ) - ب : و قصور
( 7 ) - س : در جسته
( 8 ) - چ : به چار
( 9 ) - م : حيوانى غذاى ، ب : حيوان هم غذاى ، س : حيوانى فداى
( 10 ) - خ : در آواز
( 11 ) - ل : به ز بسيار
( 12 ) - م : ساز
( 13 ) - چ : عقلم
( 14 ) - م : شهر پيشهوران ، ك : و پير در آن