تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 311

مساهمون:

ص٣١١

در آفرينش جهان

از براى تناهى « 1 » اندر كرد * عالم جسم گوئى « 2 » آمد « 3 » گرد متساوى نهاد چون گوئى * متفاوت نه سوئى از سوئى هست ممتد جهان و « 4 » اندر حد * متناهى جهت بود ممتد بعد از آن در ولايت تصوير * مرتبه نقش « 5 » دان و نقش‌پذير ز اوّل جان و آخر مرجان * فاعل و منفعل در اين دو ميان در سراى صفت‌پذير فنا * از پى رفعت قصور « 6 » و بنا عقل دربند امر بنشسته * نفس در شوق عقل دل‌خسته « 7 » صورت از بهر مايه اندر بند * نه فلك را بدست هفت كمند وز درون فلك چهار « 8 » گهر * همه دربند و خصم يكديگر سه مواليد از اين چهار اركان * چون نبات و معادن و حيوان چون نباتى غذاى حيوان شد * حيوان هم غذاى « 9 » انسان شد نطق انسان چو شد غذاى ملك * تا بدين روى باز شد بفلك ورنه در عالم يقين و گمان * خر همان بودى و حكيم همان نطق زيبا ز خامشى بهتر * ورنه در جان فرامشى بهتر در سخن در ببايدت سفتن * ورنه گنگى به از سخن گفتن گنگ اندر حديث كم‌آواز « 10 » * به كه بسيار « 11 » گوى بيهده تاز « 12 » كرد عقلت « 13 » نصيحتى محكم * كه نكوگوى باش يا ابكم گر نصيحت قبول كردى تو * فضل را كى فضول كردى تو

اندر مراتب عقل

هست اعضاء چو شهر و پيشه‌وران « 14 » * عقل دستور و دل در او سلطان
هامش
( 1 ) - چ : تباهى ( 2 ) - ل : كوى ( 3 ) - چ : آمده ( 4 ) - ل : جهانى ( 5 ) - م : نقش ، س : نفس ( 6 ) - ب : و قصور ( 7 ) - س : در جسته ( 8 ) - چ : به چار ( 9 ) - م : حيوانى غذاى ، ب : حيوان هم غذاى ، س : حيوانى فداى ( 10 ) - خ : در آواز ( 11 ) - ل : به ز بسيار ( 12 ) - م : ساز ( 13 ) - چ : عقلم ( 14 ) - م : شهر پيشه‌وران ، ك : و پير در آن
حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 311 | سيد محمد تقى مدرس رضوى / ابو المجد مجدود بن آدم سنائى غزنوى