در نفس كلى و پيوستن بعقل و معرفت گويد
در عبارت كتاب مسطورست * رق منشور و بيت معمورست
اوست در سايهء پناه « 1 » خرد * حاجب بار بارگاه « 2 » خرد
كدخداى « 3 » نبى مرسل اوست * عقل ثانى و نفس اوّل اوست
از پى استفادت و تحقيق * عقل كل مصطفى و او صديق
دائم از جوهر « 4 » پذيرنده * اثر از نور عقل گيرنده
هم دهنده است و هم ستاننده * هم پذيراى « 5 » و هم رساننده
متوسط ميان صورت و هوش * شده زينسو زبان و زانسو گوش
مرد چون عقل را پناه كند * جرم و شكل سها چو ماه كند
مدتى « 6 » گرد عقل برگردد « 7 » * گرچه باشد پسر پدر گردد
پادشاهى شود ز مايهء عقل * آفتابى شود ز سايهء عقل
جوهرش چون كند ز نقصان نقل * برتر آيد يكى شود با عقل
چون شد از فيض عقل بر خود شاه * خلعت شوق يابد از اللّه
شوق چون در نهادش آويزد * عقل كل را ز ره برانگيزد
تاكنون عقل بود به روى مير « 8 » * زو كنون عقل گشت امرپذير « 9 »
چون شود بر نهاد خود مالك * بشنود كارجعى « 10 » الى ربّك
در روح حيوانى گويد
بعد از آن سالكان چو بشتابند « 11 » * علم حق در حديث او يابند « 12 »
زانكه با علم « 13 » صورت و صفتست * فكرتش « 14 » بيشتر ز معرفتست
هامش
( 1 ) - پ : در سايه و پناه
( 2 ) - م : بار و بارگاه
( 3 ) - ب : كه خداى
( 4 ) - س : آن جوهر
( 5 ) - ب : هم پذيرنده ، س : همپذير است
( 6 ) - ل : هركه او
( 7 ) - س : درگردد
( 8 ) - س : بود عقل با وى مير ، ب : بد به دو بر امير
( 9 ) - م : زو شود همچو عقل امرپذير
( 10 ) - ل : ارجعى
( 11 ) - س : كه بشتابد
( 12 ) - س : علم روح از دو حبش يابند ؟
( 13 ) - ب : تا سخن علم ، ل : زانكه با عقل
( 14 ) - ى : فكرتت ، خ : ذكر او